حتما بخونید چون قسمت ب قسمت قرار بزارم  ازدواج دو انسان مکمل...

حتما بخونید چون قسمت ب قسمت قرار بزارم

ازدواج دو انسان مکمل هم قسمت اول،.... از پله های محضر اومدن پایین یه عکسی گرفتم اخه خیلی ساده بود مراسم عقدشون جشنی هم نگرفتن گفتم ایناچشونه دیگه اقا داماد اومد در گوشم گفت حکمته عزیز برادر منم تاسوتی ندادم خودم بالبخند جمع کردم گفتم خودمونیما این حکمت جان ما رو تعریف بدین ک سرم بدجور ممکنه لای گلیمت گیرکنه اونوقت که شما رگ میزنه و من کل بچه های دلبندک رو ریختم سرت . خندیدوگفت نوش جون هردوتامون ولی هرجی بوقتش خوبه رفتیم خونه پدربزرگ داماد منم توفکراین بودم قضیه رو بدونم دلم تاب وتحمل نیورد سرم برا اینجور چیزا بدجور لای گیره کنجکاوی رفته بود گفتم امشب یا قضیه رو میدونم یا اینکه خون داکماغی و لباس پاره پوره ازاین مجلس میندازنم بیرون دیدم نشسته بودم و دارن پچ پچ میکنن گفتم اجازه عزیز برادر؛گفت جان برادر امر بفرما خندیدم گفتم وقتش شد ممکنه بپرسم ؛ گفت ؛بفرما جان برادر و لبخند میزدم فهمید چی میخوام بپرسم منم ازشون پرسیدم سر سفره ی عقد هنوز به هم دیگه محرم نبودین چه دعایی کردین ؟!: با کمال تعجب جواب دادن ؛اگه این همسرم باشه خدایا قبل اینکه رضایتمون رو اعلام کنیــــم تنها ضمانت مارو کن ک اخرت مال هم باشـــــیم واگر روزی دلای همدیگه رو بخوایم بشکونــــــیم جداییمون رو مرگ قرار بده .وتاعمر داریم نوکری درگاه اقامون هستیم جاخوردم چشام باز دهن نیمه باز؛اخه هیچ محرمیتی بینشون نبود حتی عروس خانوم تاقبلش با اقا داماد حرف نزده بود اخه دخترای چادری مذهبی ماها یجورایی زود دلبسته نمیشن مگر اینکه کسی ضمانت وابستگی رو برعهده بگیره وبینشون قرار بزاره از اقا داماد پرسیدم ؛برادر خدایش تو ک اصفهانی و ایشونم خوزستان چجوری همدیگه رو پیدا کردین نگو با واسطه ک این ترفند قدیمیه لبخند زد و گفت ؛پاشو اخوی بیا بهت شیرینی بدم دهنت خشک شد ازبس تعجب کردی اجازه ک نمیشه گفت یجورایی احترام بود انگارسالهای ساله ک زن وشوهرن گفت بیااخوی دستمو گرفت برد گوشه ی مجلس گفت عزیز دل برادر ؛اخه قرار بود جز اسرار منو اقا امام حسین علیه سلام باشه منم کم نیاوردم خواستم ببینم سوتی میده یانه؛گفتم شمارو ب کربلا قسم بگو ب عروس خانوم نمیگم گفت ؛باشه شرطش اینکه عروس ندونن منم گفتم چشم ؛ تعریف کرد گفت جاهای خوبشو نمیگم ولی خوبترش رو میگم گفتم بگو برادر جون ب لبم رسوندی؛ تعریف کرد و تعریف تارسیدیم به جای حساسش اشک تو چشاش جمع شد منم موهای تنم سیخ شدن اخه مگه میشه گفت پیش اقا توسل کردم گفتم اقاجان من ک نوکرم ولی میگن ارباب ابروی نوکر رو میخره خیلی چیزا یادم دادی ولی تنها درخواستم اینه نیمه گمشده ام زهرایی باشه تو رو به مادرت قسم میدم ک خسته ضمانت حالم رونکنی التماسم ب درگاهت اینه زهرامو یجوری بهم برسون بعدازنماز وزیارت رفتم استراحتگاهم نمیدونم چرا خوابم گرفت پتو رو پهن کردم و خوابیدم تو خوابم یه ادم نورانی دیدم جاخوردم من نوکر کارم بااین اقای نورانی چی میتونه باشه نزدیکتر اومد ازجام بلندشدم وسلام کردو من جواب دادم اخه ترس و کنجکاوی منو کشته بود .گفت ضمانت زهراتو کردم واینم زهرای تو یه خانوم لاغر و باچادر مشکی طوری ک فقط نصفی ازصورتش پیدابود اقا رفت و من موندم واین خانوم گفتم خدایا منو امتحان یوسف نکن صدای اقام اومد نترس حلالت رو خدا بهت بخشید از خواب پریدم و صلوات کردم مستقیم خودمو جمع وجور کردمو رفتم پیش اقا گفتم اقاجان ممنونم تا عمردارم منو زهرام نوکر درگاهتم ضامنم شدی ضمانت اخرتم رو هم برعهده بگیر ک روسیاهم . منم ازتعجب و برق توچشمای اقا دامادخشکم زده بود،طوری تعریف میکرد ک انگار منم دارم نگاهشون میکنم ادامه دارد.....،.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار