#پرنیا #عشق_ابدی_من #پارت_ششم #بعد از اون شب دیگه نه خاله زه...

#پرنیا #عشق_ابدی_من #پارت_ششم # بعد از اون شب دیگه نه خاله زهرا رو دیدم. نه حانیه و نه پسراش مشغول درس وامتحانات و کنکور خودم بودم حسابی  ولی به حانیه گفتم اگه باز مشکلی داشت بهم زنگ بزنه و بیاد خونه ما  عاشق نقاشی کشیدن بود یه روز که واسه خرید کتاب تست کنکور خرید رفته بودم یه بسته مداد رنگی بیست و چهارتایی واسه حانیه خریدم و کادوش کردم  یه روز زنگ در خونه رو زدن حانیه بود ازم خواست برم دم در یه تابو شلوار تنم بود موهامم باز دورم ریخته بود  سریع یه چادر رنگی سرم کردم و رفتم دم در با یه جعبه شیرینی و یه کاغذ تو دستش جلوی در ایستاده بود منو که دید محکم بغلم کرد و گفت همه رو خیلی خوب گرفتم اینم کارنامم  فکرشم نمیکردم بتونه همه درسهاشو خیلی خوب بگیره واقعا خوشحال شدم   جعبه شیرینی رو گرفت جلوم و گفت این برای تو  تشکر کردم ازش و جعبه رو گرفتم و گفتم بریم تو خونه  گفت نه با حسین اومدم و به اون سمت کوچه اشاره کرد  روی موتورش نشسته بود و داشت سیگار میکشید  گفتم پس صبر کن منم واست کادو گرفتم برم واست بیارم با ذوق گفت باشه  رفتم و جعبه مداد رنگی کادو شده رو اوردم و بهش دادم وقتی دوباره خم شدم بغلش کنم یه دسته از موهام از زیر چادر اومد بیرون از حانیه جدا شدم و موهامو کردم زیر چادر همین که سرم رو بالا اوردم با حسین چشم تو چشم شدم

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار