ویژه کنید
عکس و تصویر زرتشت روزی از گرما در زیرِ درختِ انجیری خفته بود و دست ها را بر ...

زرتشت روزی از گرما در زیرِ درختِ انجیری خفته بود و دست ها را بر چهره نهاده، که ماری در رسید و گردنش را گزید، چنان که زرتشت از درد فریاد کرد. چون دست از چهره برگرفت، مار را دید. مار چشمان زرتشت را بشناخت و ناشیانه به خود پیچید و قصد فرار کرد
زرتشت گفت: مرو که هنوز سپاست نگفته ام! تو مرا بهنگام از خواب برخیزاندی. من هنوز راهی دراز در پیش دارم.»
مار غمین گفت: « راهی چندان در پیش نداری. زهر من کشنده است.»
زرتشت لبخندی زد و گفت:
((کجا اژدهایی از زهر ماری مرده است!))

بیا زهرت را باز گیر! تو نه چندان توانگری که آن را به من بخشی.
آن گاه مار دیگر بار بر گردن او افتاد و زخم اش را مَکید.
چون زرتشت روزی این سرگذشت را با شاگردان حکایت کرد، پرسیدند: « زرتشت، حکمتِ حکایتِ تو چیست؟»
زرتشت پاسخ داد:
اگر دشمنی دارید، بدی اش را با نیکی پاسخ نگویید که شرمسار می شود. به جای آن گواهی دهید که در حق شما نیکی کرده است.
خشم گرفتن به که شرمسار کردن!
اگر نفرین‌تان کنند، خوش ندارم که در برابر دعا کنید. شما نیز نفرینی کنید!

و اگر بیدادی بزرگ بر شما روا دارند، شما نیز در برابر بی‌درنگ پنج بیداد کوچک کنید. هولناک است دیدار کسی که بیداد تنها بر او زور می آورد.
اندکی کین خواهی انسانی‌تر است از هیچ...
گوشه نشین همچون چاهی ژرف ماند. سنگی در آن افکندن آسان است. اما چون آن سنگ به تَهِ چاه فرو رَود هان چه کسی آن را باز بیرون خواهد آورد؟

چنین گفت زرتشت اثر فردریش نیچه درباره نیش مار

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...