کوچیکتر که بودم یه دونه قاصدکم رد نمیدادم. زودی میگرفتم و چش...

کوچیکتر که بودم یه دونه قاصدکم رد نمیدادم. زودی میگرفتم و چشامو میبستم آرزوهامو میگفتم فوت میکردم ...

یقین و اطمینان داشتم که قاصدک خواسته هامو میبره به شهر آرزوها ... و واقعا هم تو اون سنای کودکی و نوجوانی به همه آرزوهامم میرسیدم ... ولی الان دیگه اصن حتی قاصدکم نمیبینم :((----

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است