{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب از جنگل شعله ها می گذشت

شب از جنگل شعله ها می گذشت
حریق خزان بود و تاراج باد
من آهسته در دودِ شب رو نهفتم
و در گوشِ برگی ــ که خاموش می سوخت ــ گفتم:
ــ مسوز این چنین گرم در خود، مسوز!
مپیچ این چنین تلخ(گرم) بر خود، مپیچ!
که گر دستِ بیداد تقدیر کور،
تو را می دواند به دنبال باد؛
مرا می دواند به دنبال هیچ! 
#حمید_هیراد
دیدگاه ها (۰)

می‌دونم یه کم طولانیه ولی لطفا تا آخر گوش بدین🌹

فدای مادر عزیزم بشم الهی😍😍🌹

با خانما مهربان باشید😉😍😜#فانتزی #فان

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است وین مو...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟒پارت ۱۲ | درس دومباران آرام روی شیشه‌های عمارت ...

نمیبخشمت p.4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط