آن‌جا یک قهوه‌خانه بود اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان

آن‌جا یک قهوه‌خانه بود؛ اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان

آن‌جا یک قهوه‌خانه بود؛ اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای. چرا؟! دنیا خراب میشد اگر دقایقی آن‌جا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای می‌خوردیم؟‌! عجله، همیشه عجله! کدام گوری می‌خواستیم برویم؟! ما به بهانهٔ رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشته‌ایم...

- وحشت تیغ از خون
دیدگاه ها (۲)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

پروانه جان

پارت ۱ | اولین روز کاریساعت هشت صبح بود.شرکت «JK Group» مثل ...

پارت ۱

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

آنجا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای....

آنجا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای....

آنجا یک قهوه خانه بود،اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای....

آنجا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای....

♥️آنجا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط