حکایتقدیمی

#حکایت_قدیمی

#حکایت_قدیمی

خری که نه گوش داشت و نه دل!

شیری بیمار شد و طبیبان گفتند درمانش فقط خوردن «گوش و دل خر» است. روباهی که در خدمت او بود، یک خر را با وعدهٔ مرغزاری سرسبز و جفتی زیبا فریب داد و به بیشه آورد.

شیر به‌دلیل ناتوانی نتوانست در حملهٔ اول خر را از پا بیندازد و خر گریخت.

روباه دوباره به سراغ خر رفت و با ادعای اینکه آن حیوانِ جهنده فقط از سرِ شوق می‌خواست تو را در آغوش بگیرد، او را خام کرد و برگرداند.

این‌بار شیر خر را کشت و برای تمیزکردن خودش کنار چشمه رفت. در غیاب شیر، روباه دل و گوش خر را خورد.

وقتی شیر بازگشت و سراغ سهمش را گرفت، روباه گفت: «اگر این حیوان ذره‌ای گوش شنوا و دلی فهمیده داشت، بعد از یک‌بار گریختن از چنگال مرگ، هرگز با پای خودش بازنمی‌گشت؛ پس از اول هم گوش و دلی نداشت!»


💯
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط