ی عمر مثل شمع جلوچشاات سوختم

ی عمر مثل شمع جلوچشاات سوختم........

دیدگاه ها (۰)

تاصبح میخوندم من براش تاکه میرفتم ازهوش...........

شکستم بی صدا تانشنوی میریزم آوارم..........

بسلامتی دلایی ک بی صدا خورد میشه..............

وقتی رفت فهمیدم حتی توخونه یه عمری آواره بودم.....

بیاببین یکی باخون اسمتو نوشته..........

گل ازدستم افتاد چشمم بهت افتاد.........

تو چیکار کردی با من سفید شدن رنگ موهام...........

جای خون توی رگام پرشده از الکل.............

شدی دلتنگ دوباره ببینی عشقت ته کوچه اس.........

کاش اونایی ک دل موندن ندارن پای اومدنم نداشتن.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط