در آخر

در آخر،

در آخر،
روزی زیرِ آوارِ دلتنگی،
جان خواهم داد.
نه از سرِ ضعف،
از سرِ خستگیِ بودن در جنگی که هیچ‌وقت برنده‌اش نبودم.

چگونه دوستت نداشته باشم؟
کدام سرباز، وطن‌پرست نبود؟
من هم پرستیدم،
تا تهش،
تا جایی که دیگر پرچمی برای بالا بردن نماند.

دلتنگ نسخه‌ای از تو هستم
که می‌توانستی باشی،
اما نخواستی.
دلتنگ همان کسی که قرار بود باشی،
نه آنکه شدی.

دوستم داشتی،
اما نه آنقدر که برایم بجنگی.
من اما دوستت داشتم،
همانقدر که برایت در جنگ‌ها بمیرم.
و حالا،
زیرِ همین آوارِ دلتنگی،
با همان عشقِ بی‌جواب،
جان می‌دهم.

نه برای اینکه برگردی،
برای اینکه بدانی
بعضی‌ها را باید دوست داشت،
حتی اگر هیچ‌وقت مالِ تو نباشند.
دختر جنوبی 💔
عطرین 🖤
@zeinab3124
دیدگاه ها (۴)

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

پشت نقاب عشق 💗صبح روز بعد، نور آفتاب از پنجره‌های بزرگ عمارت...

Anya x Damian پارت۶۲

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 1فلش بک سال ۲۰۲۱ عم...

یک روز می رسد... یک روز که خیلی دور نیست و... خواهی فهمید که...

یک #روز می رسد، یک روز که خیلی #دور نیست و خواهی فهمید که " ...

یک روز می رسد... یک روز که خیلی دور نیست و... خواهی فهمید که...

یک روز می رسد؛یک روز که خیلی دور نیست و... خواهی فهمید که......

حالا که این چنین سرد میروی یادت باشدچیزی به جا نگذاری مبادا ...

میبینی؟به وسعت دریاها، دلتنگی غرق است در چشمانِ من !از دلتنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط