از این غمِ پنهانِ جگر سوز چه گویم
از این غمِ پنهانِ جگر سوز چه گویم
چون دانه ی افتاده به مرداب، نرویم
کردم گله از دست تو شاید که بیایی
شد زلزله بر پا و ، غم آوار به رویم
در باغ و گلستان و به هنگامِ عبادت
غیر از رخ زیبای تو من هیچ نجویم
در دشت و دمن نو گل بشکفته چه بسیار
خاکم به دهن ، گر بِچِشم یا که ببویم
هر کوچه ی این شهر پر از خاطره هایت
هر جا که رَوَم ، هَجمه نمایند به سویم
گفتند که باید حذر از عشق نمایی
گفتم به رَهش از دل و جان دست بشویم
"صمیم" ز غم ها نکند شکوِه و فریاد
تا کِی من از این عمرِ هدر رفته بگویم...؟🦋🦋
شبت درپناه آرامش محبوبم❤️🌹❤️
#saharshehim💖
چون دانه ی افتاده به مرداب، نرویم
کردم گله از دست تو شاید که بیایی
شد زلزله بر پا و ، غم آوار به رویم
در باغ و گلستان و به هنگامِ عبادت
غیر از رخ زیبای تو من هیچ نجویم
در دشت و دمن نو گل بشکفته چه بسیار
خاکم به دهن ، گر بِچِشم یا که ببویم
هر کوچه ی این شهر پر از خاطره هایت
هر جا که رَوَم ، هَجمه نمایند به سویم
گفتند که باید حذر از عشق نمایی
گفتم به رَهش از دل و جان دست بشویم
"صمیم" ز غم ها نکند شکوِه و فریاد
تا کِی من از این عمرِ هدر رفته بگویم...؟🦋🦋
شبت درپناه آرامش محبوبم❤️🌹❤️
#saharshehim💖
- ۳۵۲
- ۱۰ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط