خلاصه لایو تولد نامجون: (pt¹)
خلاصه لایو تولد نامجون: (pt¹)
🐨: یه کم خجالتآوره، ولی ممنونم که تولدم رو تبریک گفتین.
این اواخر میرم موزههای هنری و از رانندگی هم لذت میبرم.
فکر کنم رانندگی شده سرگرمی جدیدم... نه، بیخیال
🐨:فکر کنم فردا برم سوپ جلبک بخورم. مامانم اصرار کرده که خودش برام درستش کنه، برای همین فردا میرم خونه.
پارتی تولد؟ دیروز با دوستام یه مهمونی کوچیک گرفتم. اونا برام یه کیک Hello Kitty پختن.
همهی پروژههایی رو که آرمی برای تولدم آماده کرده بود دیدم و واقعاً خیلی ممنونم و قدردانشونم
🐨: نمیدونم چطور بگمش، ولی حالا که توی کرهام، واقعاً حس میکنم برگشتم خونه و خیلی حس خوبیه. دوستام و خانوادهم رو میبینم و خیلی خوشحالم
بعد از اینکه مدتی درگیر کنسرتها بودم و جلوی همهی شما اجرا میکردم، الان دارم با خیال راحت و خوشحالی استراحت میکنم.
زندگی همینطور داره میگذره. برای تولدم برنامهی خاصی ندارم؛ شاید فقط با دوستام برم یه چیزی ببینم
🐨: خب، واقعاً توی زندگیم همهچیز خیلی خوب داره پیش میره و خیلی متأسفم که نمیتونم تکتک تولدهای شما رو تبریک بگم و متقابلاً براتون آرزوی تولد خوشحال و قشنگ داشته باشم
🐨: من همیشه به شما بچهها فکر میکنم و... اِم، آره
این اواخر دیگه مثل قبل زیاد حرف نمیزنم، ولی فکر کنم این تغییرات رو دوست دارم؛ چون همهی آدمها تغییر میکنن و فکر کنم خودِ زندگیی که الان دارم رو دوست دارم
🐨: منم تمام تلاشم رو میکنم که هر روز رو تا جای ممکن کامل زندگی کنم و ازش لذت ببرم
خوشحالم که میتونم همراه همهی شما پیرتر بشم و با هم بزرگتر بشیم.
ممنونم ازتون. دوستتون دارم
🐨:اتفاقاً دقیقاً دارم آماده میشم که دوباره شروع کنم به آهنگ ساختن. نمیدونم از کجا شروع کنم، ولی... فکر کنم دیگه وقتشه
🐨: ممنون بابت تبریکهای تولدم. فکر میکنم شماهایی که بیشتر از ۱۰ ساله منو میشناسید، میدونید چه حسی نسبت بهتون دارم و چطور دارم مسیر زندگیمو پیش میبرم.
🐨: یه کم خجالتآوره، ولی ممنونم که تولدم رو تبریک گفتین.
این اواخر میرم موزههای هنری و از رانندگی هم لذت میبرم.
فکر کنم رانندگی شده سرگرمی جدیدم... نه، بیخیال
🐨:فکر کنم فردا برم سوپ جلبک بخورم. مامانم اصرار کرده که خودش برام درستش کنه، برای همین فردا میرم خونه.
پارتی تولد؟ دیروز با دوستام یه مهمونی کوچیک گرفتم. اونا برام یه کیک Hello Kitty پختن.
همهی پروژههایی رو که آرمی برای تولدم آماده کرده بود دیدم و واقعاً خیلی ممنونم و قدردانشونم
🐨: نمیدونم چطور بگمش، ولی حالا که توی کرهام، واقعاً حس میکنم برگشتم خونه و خیلی حس خوبیه. دوستام و خانوادهم رو میبینم و خیلی خوشحالم
بعد از اینکه مدتی درگیر کنسرتها بودم و جلوی همهی شما اجرا میکردم، الان دارم با خیال راحت و خوشحالی استراحت میکنم.
زندگی همینطور داره میگذره. برای تولدم برنامهی خاصی ندارم؛ شاید فقط با دوستام برم یه چیزی ببینم
🐨: خب، واقعاً توی زندگیم همهچیز خیلی خوب داره پیش میره و خیلی متأسفم که نمیتونم تکتک تولدهای شما رو تبریک بگم و متقابلاً براتون آرزوی تولد خوشحال و قشنگ داشته باشم
🐨: من همیشه به شما بچهها فکر میکنم و... اِم، آره
این اواخر دیگه مثل قبل زیاد حرف نمیزنم، ولی فکر کنم این تغییرات رو دوست دارم؛ چون همهی آدمها تغییر میکنن و فکر کنم خودِ زندگیی که الان دارم رو دوست دارم
🐨: منم تمام تلاشم رو میکنم که هر روز رو تا جای ممکن کامل زندگی کنم و ازش لذت ببرم
خوشحالم که میتونم همراه همهی شما پیرتر بشم و با هم بزرگتر بشیم.
ممنونم ازتون. دوستتون دارم
🐨:اتفاقاً دقیقاً دارم آماده میشم که دوباره شروع کنم به آهنگ ساختن. نمیدونم از کجا شروع کنم، ولی... فکر کنم دیگه وقتشه
🐨: ممنون بابت تبریکهای تولدم. فکر میکنم شماهایی که بیشتر از ۱۰ ساله منو میشناسید، میدونید چه حسی نسبت بهتون دارم و چطور دارم مسیر زندگیمو پیش میبرم.
- ۲۹۴
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط