گاهی اون‌قدر بی‌توجهی می‌بینی که تصمیم به رفتن می‌گیری

گاهی اون‌قدر بی‌توجهی می‌بینی که تصمیم به رفتن می‌گیری…

گاهی اون‌قدر بی‌توجهی می‌بینی که تصمیم به رفتن می‌گیری…
نه از قهر، از خستگیِ دیده‌نشدن.
وحشی بافقی سال‌ها پیش همینو گفت:

«من اگر این بار رفتم، رفتم… آزارم مکن.»

🍂 تو چی؟ تا حالا به رفتن فکر کردی؟

شعرخوانی: دکتر کاکاوند
موسیقی بیکلام: بهروز پناهی
شعر : وحشی بافقی.
#شعرخوانی#رفتن #آزارم_مکن
دیدگاه ها (۱)

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

ابلیس

تابستان است و سفرهایش. سفرهایی که ممکن است باعث هجران عاشق و...

نامه شماره یک «دکتر بهروز»ساعت ۷ صبح یک روز جمعه بود که تصمی...

بچه ها این داستان طنزقسمت بندی داره اگه خواستین هرشب ی قسمتش...

قصه های شبانه :چگونه با پدرت اشنا شدم_مونا زارعنامه شماره 1س...

#چگونه_با_پدرت_آشنا_شدم_؟_1_ساعت ۷ صبح یک روز جمعه بود که تص...

ساعت ۷ صبح یک روز جمعه بود که تصمیم گرفتم شوهر داشته باشم. د...

همسرانی که مدام قهر و آشتی می کنند بخوانندمعلوم نیست این چند...

رئیس سرد من پارت ۵ 🌬🌙 (:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط