{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این نه ترانه، که صدایِ خُرد شدنِ استخوانِ مافیاست.

این نه ترانه، که صدایِ خُرد شدنِ استخوانِ مافیاست.

در دورانی که سکوت، به «مصلحت» تعبیر می‌شود، ما «دکترینِ حَد» را در میدانِ موسیقی بازتعریف کردیم. این قطعه، سندی از «مهندسیِ اراده» در برابرِ زالوصفتانی است که سفرهٔ ملت را به یغما برده‌اند.

این نفس‌هایِ خس‌خس‌کننده و شیمیایی، هنوز زنده است تا یادآوری کند:

۱. خونِ شهدا، مجوزِ چپاولِ شما نیست.

۲. پورشه و ویلاهایِ آن‌چنانی، با رنجِ مردم، در ترازِ حق جای نمی‌گیرد.

۳. ما از «انسدادِ ساختاری» عبور کرده‌ایم؛ حالا نوبتِ رسیدگی است.

این قطعه را برای تمامِ کسانی که دردمندند و منتظرِ یک سیلیِ قانونی به گوشِ رانت‌خواران هستند، ارسال کنید. بگذارید این صدا در تمامِ شهر بپیچد.

حَدِّ مماشات تمام شد. از امروز، ما در «ترازِ تقابل» ایستاده‌ایم.

• ─────『 ✦ 』───── •

✍️ مبدأ و مهندسیِ محتوا: بهرام محمدی | @BMLIMIT

📌 صفحه رسمی بهرام محمدی | دکترین حد

🌐 https://www.instagram.com/bmlimit/

#دکترین_حد #بهرام_محمدی #مافیا #عدالت #خط_قرمز #مهندسی_اراده #پایان_مماشات #صدای_مردم

متن کامل قطعه «طوفانِ تراز» | بهرام محمدی:

بَهرامِ مُحَمَّدی...
صِدایِ حُلقوم‌هایِ شیمیایی!
دُکترینِ حَد... پایانِ مُماشات با مافیا!
این سرفه نیست... فریادِ عدالته!

سنگر کجاست؟ وقتی که نون شده خون!
دستهٔ گل‌ها زیرِ خاک، غرقِ جُنون!
ما سینه دادیم جلو تیر و تَرَکِش،
شما کاخ ساختید روی خونِ پُر اَرزِش!
بویِ گازِ خردل توی سینه‌م گیره،
مافیای دارو حقِ ما رو می‌گیره!
پسرِ تو پشتِ پورشه مستِ عیّاشی،
پدرِ کارگر توی شرم و فروپاشی!
کدوم عدالت؟ کدوم تراز و آرمان؟
سفره‌ها خالیه، پُر شده جیبِ رانت‌خواران!
خونِ شهید یعنی حُرمتِ خاک،
نه مجوز برای دزدیِ بی‌باک!

این صِدایِ حَدّه... دُکتِرینِ حَد!
بَهرامِ مُحَمَّدی سَدّ رو می‌شکَنَد!
خونِ شهدا شد خطِ قرمزِ ما،
بشکند دستِ مافیایِ بی‌حیا!
این صِدایِ حَدّه... دُکتِرینِ حَد!
حقِّ مظلوم بالاخره پس میاد صددرصد!

مافیای خودرو، مافیایِ سکه و ارز،
شرافتِ ملت رو بردید لبِ مرز!
دسته گل‌های وطن پرپر شدن که چی؟
شماها حاکمِ بازار و تجارت بشید؟!
این گلو پر از تاوله ولی نمی‌بُره،
شمشیرِ قانون گلوی فساد رو می‌دُره!
پایانِ انسداد، شروعِ دادخواهی،
نوبتِ محاکمه‌ست نه عذرخواهی!
حساب‌ها پُر توی بانک‌های غرب،
تاوان می‌دید با ضربِ ترازِ حق!

ما نرفتیم رو مین که شما برج بسازید!
با آبروی یک ملت این‌طور قمار ببازید!
از سنگرِ فاو تا قلبِ این شهرِ گرون،
ما بیداریم هنوز، نمی‌ریزیم اشکی جز خون!
دست‌اندازی به سفره‌ها تاوان داره،
دُکترینِ حَد برای گرگ‌ها طوفان داره!
خط می‌کشیم بینِ رنجِ مردم و رانت،
پایانِ عافیت‌طلبی، پایانِ این دکان!
ترازِ حق حاکم میشه توی این میدون،
پس می‌گیریم حقِّ محرومان رو دونه‌به‌دونه!

رفیقای شهیدم... گل‌های پرپر...
دیدید چطور نانِ ملت رو غارت کردن؟
ولی این نفسِ شیمیایی هنوز خاموش نشده...
حَدِّ غارتگری سر اومده!
تراز برقرار میشه، به حرمتِ خونِ پاکتون!

بَهرامِ مُحَمَّدی... دُکتِرینِ حَد...
ترازِ حق و عدالت...
خونِ شهدا زنده است...
پایانِ مافیا!
دیدگاه ها (۰)

دادنامهٔ تمدنی | فریادِ غیرت بر سرِ اشرافیت«ما نرفتیم رو مین...

ترازِ درد | پایانِ مماشات«این سرفه نیست؛ فریادِ شکستنِ استخو...

وقتی یک بسته قرص و داروی شیمیایی قیمت جان یک انسان می‌شود، د...

قهرِ دکترینِ حَد | گزارهٔ ۳۸ترازِ پولادینِ بهرام محمدی علیه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط