به مامان بزرگم گفتم روز خواستگاری چی پوشیده بودی

به مامان بزرگم گفتم؛ روز خواستگاری چی پوشیده بودی؟

به مامان بزرگم گفتم؛ روز خواستگاری چی پوشیده بودی؟
گفت؛ اووو ۵۰ سال پیش یادم ک نمیاد ننه…
پدر بزرگم از اونور گفت؛ کت و دامن قرمز !
پسرا اینجوری عاشق میشن…🙂🖤

خوش اومدی به سینمای غمگین :)🫂❤️‍🩹
دیدگاه ها (۰)

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۹| مامان ته دیگه ...

پارت دوازدهمویو فردا( آسا)با سردرد از خواب بیدار شدم به خاطر...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت چهارم: سایه‌ی انتقام و ملکه مافی...

لونا و ويليام

★دوست بچگی...p²توی حیاط بیمارستان قدم می‌زدیم...پرسید:"شغلت ...

My lovely neighbor part : 87

دیو و دلبر پارت ۱۷ رسیدیم به عمارت بزرگ حاج رحمان پدر بزرگ م...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط