بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم

🍒🌱بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم

🍒🌱بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم
که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمی‌دانم

گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم

ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر
چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمی‌دانم

به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو
کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمی‌دانم

به هشیاری می از ساغر جدا کردن توانستم
کنون از غایت مستی می از ساغر نمی‌دانم

به مسجد بتگر از بت باز می‌دانستم و اکنون
درین خمخانهٔ رندان بت از بتگر نمی‌دانم

چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم
درین دریای بی نامی دو نام‌آور نمی‌دانم

یکی راچون نمی‌دانم سه چون دانم که از مستی
یکی راه و یکی رهرو یکی رهبر نمی‌دانم

کسی کاندر نمکسار اوفتد گم گردد اندر وی
من این دریای پر شور از نمک کمتر نمی‌دانم

دل عطار انگشتی سیه رو بود و این ساعت
ز برق عشق آن دلبر به جز اخگر نمی‌دانم🍒🌱

#عطار
‌
دیدگاه ها (۱)

به جز غم خوردن عشقت ، غمی دیگر نمی‌دانمکه شادی در همه عالم ،...

به جز غم خوردن عشقت ، غمی دیگر نمی‌دانمکه شادی در همه عالم ،...

بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانمکه شادی در همه عالم ازین ...

عاشق نشدی زاهد،دیوانه چه می دانی؟در شعله نرقصیدی،پروانه چه م...

عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می دانی؟در شعله نرقصیدی، پروانه چه...

عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می‌دانی؟در شعله نرقصیدی، پروانه چه...

من مست می عشقم، بس توبه که بشکستم!عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه ...

نمی دانم تو می دانی که من عاشق ترم یا‌ تو..؟خُمار آن هم آغوش...

عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه میدانی؟در شعله نرقصیدی، پروانه چه ...

عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه میدانی؟در شعله نرقصیدی، پروانه چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط