{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من فقط می دانم از دنیا بریدم خویش را

من فقط می دانم از دنیا بریدم خویش را
چون تو را دیدم دگر حتی ندیدم خویش را

باغی از گل بودم و غافل زچشم باغبان
شاخه شاخه بهرتو هربار چیدم خویش را

واژه واژه مثل شعـر و قطره قطره زـندگی
در دل تنهای خود هی می چکیدم خویش را

دست هایم بوی گل می داد و اما سـرد بود
با همین دستان سردم می کشیدم خویش را

چون که دیگر خالی از خود بودم و لبریز تو
شکل تــو یکبار دیگر آفریــدم خویش را
دیدگاه ها (۰)

مردی که در کنارم بود

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

امان زان روزی ک شاخه گل سرخ باغ چیدموز ذات زهر خار خلیده فری...

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به...

بــــــی تــــــو مهــــتــــاب شــــبـــی.....................

دلتنگی عاشقانه ها

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیر...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،همه تن چشم شدم، خیره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط