{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#در_بندِعشق...

#در_بندِعشق...
تو را در همان شب مهتابی دیدم
سیه چشم و گسیو کمند
صد جان باختم
زیبا همچون گل محبوب شب
چو دل نهادم به تو
در آتش سوزاندم هر دو جهانم را
در بند عشق
تو اسیر شدم
در اندیشیدن به وصل تو
آواره کوی و برزن شدم
پس با من بمان
در آخرین لحظات تنهایی ام
من روح ز تن جدا دیدم
در زمان سخن گفتن با تو
صد یاقوت و زمرد
آویز از حلقه زلف تو
نخواهم گذاشت
زمان تو را از من بگیرد
آخر دیدم که با منی
باورم شد که می مانی
من عاشق در بند عشق توام
خرمن انتظار آتش زنم
سیراب از جام تو شوم
سر کشیدم سبوی می و مستی
رها شدم از هر دو هستی
بیا با هم بخندیم
فلک گسست ز پاکی عشق ما
در آغوش کشیدم
مهر و کرشمه یار
در بند نماند
نهایت عاشق منتظر
برسد به معشوق
در واپسین دقایق آخر...
☆☆☆
#افسونِ‌شب...
مرا با گرمی آغوشت
جان بخش زندگی نیاز است
زمستان در کوچه من زودتر آمده
شب سرد
در کنارت
مرا درنگی نیست
افسون شب
مرا فرا گرفته
چرا در نگاهت مسخ شدم
چرا دوری ، چرا سختی
چرا دل بریدن حالا
جادوی تاریکی شب
مرا بهت زده کرده

چند قدم برداشتم
به یکباره در کنارم نبودی
خیسی چشمانت
مرا مضطرب کرد
اگر میخواهی ترکم کنی
در ظلمت شب نرو
میخواهم ترنم زیبای
قدم برداشتنت
بر روی دیدگانم
مرا در بند کشد
شب مهتاب زده
چون سیاهی زلف پریشانت
مرا به کوچه های کودکی می برد
اندکی تامل کن
پایم خسته است
دلم مدتی است سفر رفته
جانم به لبم رسیده
پایان شب سیه سپید نیست
همه جدایی و ظلمت تنهایی
دورم را فرا گرفته
در این برهه عمرم
در عجب هستم
چرا افسون شب شدم
من که تنها بودم
چرا با بودنت
اکسیر تنهایی
هم اغوشم باشد؟
👇👇👇
گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد گیرم که زمان خاطره هارا به فنا داد گیرم نه تو گفتی نه تو بودی نه شنیدی آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد با آن همه دلبستگیو عشق چه کردی؟ یکبار دلت یاد منه خسته نیوفتاد یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی؟ یکبار دلت تنگ نشد خانه ات اباد؟ این بود جواب من دلخسته عاشق شیرین رقیبان شده ای از لج فرهاد؟ باشد گله ای نیست خدا پشتو پناهت احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد...
#هرمزگان‌زیبا
#بندرعباس
#ابراهیم‌منصفی_رامی‌‌جنوب
#چوک‌‌بندر
#دریا#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

من قطب مغرور غزل بودم توو کوچه های شعر : یک شب گرد وقتی رسید...

دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ استآنقدر تنگ که با ذهن خودم در...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

فراتر از خویش

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط