پارت 3

پارت 3

پارت 3

ا.ت ویو
منو هل داد و گفت بیا بریم تو بار من بزور قبول کردم
۰۰و گفتم که چیکار داری گفت میخوام با هات حرف بزنم
گفتم من با تو هیچ حرفی ندارم گفت ولی من با تو
خیلی حرف دارم
رفتیم تو حیاط بیرونه بار تا توی الاچیقش بشینیم
سر حرفو باز کرد گفت چیکار میکنی
اینجا چیکار میکنی
برای چی اومدی
و از این حرفای بیخودی گفتم به تو ربطی نداره
برای چی اینا رو میخوای بدونی من با تو هیچ نسبتی ندارم تو هیچ ارزشی برای من نداری و نخواهی داشت
گفت من عوض شدم یه فرصته دیگه به من بده
حرفاش تموم نشوده بود بلند شدم و محکم زدم روی میز سرش داد زدم
وسایلم رو جمع کردم و رفتم به سمت بیرون
دستمو گرفت ونزاشت برم
گفت بزار باهات حرف بزنم اون داشت حال اصلیش برمیگشت و از خماری تقریبا در اومده بود
گفت.......
دیدگاه ها (۲)

پارت ۸ویو جونگ کوکرفتم از اتاقم بیرون روبی رو دیدم چقدر خوشگ...

[چند پارتی]

bts

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

ترکم نکن

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...حالا اروم تر شده بودم،یا...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_10 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄تاحا...

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط