{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍒🌱بريزم از سكوت و صدايت نمي زنم اين حس دور رو به نهايت نگ

🍒🌱بريزم از سكوت و صدايت نمي زنم اين حس دور رو به نهايت نگاه كرد
شايد تمام وحشت من آسمان نبود تنها ستاره اي كه خودش اشتباه كرد
تا كهكشان شد آينه هارامرور نه ديگركسي به آينه ها شك نمي كند
در فهم خيس پنجره هايي كه بسته اند خورشيد مه گرفته ي خودرا سياه كرد
تاريكي عقيم جهان درتن سكوت ته مي كشيد و فرصت فردا گذشته بود
تنها هجوم آينه ها مانده بود واو رويا ي ماه بودن خودرا تباه كرد
در اتفاق دور زمان پرسه مي زنند تنها ستاره هاي شكسته در اين خيال
شايد كسي به آينه ها تكيه كرده است شايدكسي كه معجزه دارد گناه كرد
اما هنوز روي تنم شب ستاره داشت خورشيدهاي نم زده تكرار مي شدند
تنها ستاره بودن او درمسير باد او تكه تكه هاي  خودش را نگاه كرد
مي ميرم از بلوغ زمان در صداي باد هروقت آمدي به خودت آسمان بده
در من هنوز پنجره ها را نبسته اند شايد تمام وحشت من اشتباه كرد🍒🌱
#غزل_میرکریمی
دیدگاه ها (۴)

پارت بیست و یکم

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 25هوا تاریک شده بود و گروه دوباره به...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهارم 𓆪 🖤🥀...

پارت دوم._*بیگناهان*_

رمان هفتمین سایه

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

P : 22

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_20فصل دهم | سؤا...

پارت ۴۵ — جایی دور از همهصبح هنوز کامل روشن نشده بود که کالس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط