{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو دست تکان می‌دهی

تو دست تکان می‌دهی
و من تو را میان جمعیت پیدا می‌کنم
چه خوش خیالم نفهمیدم
تو خداحافظی می‌کردی!
***
یک برگ مانده بود
درخت گفت :منتظرت میمانم
برگ گفت :تا بهار خداحافظ
بهار شد ولی درخت میان آن همه
برگ، دوستش را فراموش کرده بود!
دیدگاه ها (۰)

گذر کن...از هر دستی که رهایت کرد،از هر فصلی که تمام شد،از هر...

گاهی باید از همه چیز فاصله بگیری ... از آدم ها ، از شلوغی، ا...

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک: فرشته‌ای در میانِ جمعیتصدای فریا...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط