جفا

🍁جفا🍁

هیچ کس آنچه که او با دل من کرد نکرد
هیچ رحمی به دل ساده ی این مرد نکرد

باد خاک قدمش را به کجاها که نبرد
چه علف ها که غم آمدنش زرد نکرد

بوی پیراهن او با دل من کاری کرد
که زلیخا سند بندگی آورد نکرد

خواستم لب بگشاید به سخن چون گل صبح
رخ بر افروخت و ابروش کمان کرد نکرد

دست در گیسویش انداختم این فن قدیم
چاره ی این دل درمانده ی پر درد نکرد

نفس سرد زمستان و شب طوفان هم
عطش بوسه ی او بر لب من سرد نکرد
#محمد_خوش_بین
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۵به م...

the end-part 3

شاهکاری به نام دروغ

p5

contact 🍷#contract 𝑃𝑇6ویو هویج:چند روز بود جیمین با ات حرف ن...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

چند پارتی بازی ممنوع

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط