{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درآغازین این برگ زندگی، از لابلای دل و گرمای وجودم،

درآغازین این برگ زندگی، از لابلای دل و گرمای وجودم،
در قالب دوستت دارم تکه ای کَندم و سپردم به نسیم سحرگاهی،
تا سنجاق کند بر سینه دل زیبا سرشتان بروی این کره خاکی..
و سلامی باشد و شاهدی،برای رقص لبخندشون،
در طلوع شادمانه این گیتی❤🌸🌿
دیدگاه ها (۰)

کاش می شد تو را در آغوش کشید تا از این همه بلا در امان بمانی!

🍒🌱نسیم صبح را ، بی وقفه بر فرمان خود کردمخبر آرد تو را !  مع...

مهناز الله وردی میگونی

لحظه ها را دریاب

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریستشب آرامی بود می روم در ا...

شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چ...

١٣٩۴/۰٩/٣۰شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی...

شب آرامی بودمیروم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟ماد...

زندگي، خاطره‌ي آمدن و رفتن ماست (سهراب سپهری) شب آرامي بود ...

شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط