𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉
𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉
𝖯𝖺𝗋𝗍:⑦
خم شد و کتابارو گرفت:
«متاسفم خانوم ، پولِ کتابارو میدم»
سرمو به نشونه منفی تکون دادم:
«نه. اصلا نیازی نیست.»
کیم گفت:
«پس .. بزارید یه نوشیدنی مهمونتون کنم.»
به ساعتِ مچیم نگاهی انداختم:
«خب .. متاسفانه عجله دارم»
سرشو تکون و گفت:
«باشه پس .. امیدوارم دوباره ببینمتون تا براتون جبران کنم»
لبخندی و متقابل سرمو تکون دادم:
«بدرود.»
برگشتم سمتِ هیزل:
«وای هیزل .. یارو چقدر خوشتیپ بود»
یکی زد تو سرم:
«خب باهاش میرفتی نوشیدنی میخوردی»
دستمو گذاشتم جایی که زده بود:
«آخ .. خب من .. دو دل بودم بلاخره اون غریبهست»
هیزل پرسید:
«اسمش چی؟! .. اسمشو دیدی فکر کنم روی لباسش بود»
سرمو تکون دادم:
«آره دیدم ، کیم تهیونگ بود اسمش»
با تعجب و کمی صدایِ بلند گفت:
«چییی؟!»
با حرص نگاهش کردم:
«کوفت! زیرِ گوشم داد نزن سلیطه»
هیزل با داد و هیجان لب زد:
«احمق! میدونی اون کیه؟!»
بی تفاوت لب زدم:
«نه .. مگه اون کیه؟!»
هیزل لب زد:
«اون کمیسر کیم تهیونگِ معروفه ، همون کمیسرِ جذاب و خوشتیپی که سرِ زبوناست و ³² سالشه»
هیزل ادامه داد:
«حدودا ⁹ سال ازت بزرگتره و مهمتر از همه خانوادش یه خانوادهی بهشدت پولدار و با نفوذن»
با تعجب لب زدم:
«واقعا؟! .. نمیدونستم»
خندید و گفت:
«چون از دنیا عقبی»
حدود یک ساعت بعد برگشتم خونه ، کلا فکرم پیشِ اون کمیسر بود ، یکم پشیمون شده بودم که چرا درخواستش رو قبول نکردم مردِ جذابی بود و حسابی دلمو تو نگاهِ اول برده بود.
ولی از ذهنم بیرونش کردم و اون روز رو با جئون گذروندم ، رفتیم یکم قدم زدیم و صحبت کردیم.
اونم بچه میخواست!
ولی من گفتم که فعلا آمادهگیشو ندارم اونم خیلی با من مخالفت نکرد و فقط تایید کرد.
𝗅𝗂𝗄𝖾:⁸⁵
𝖼𝗈𝗆𝗆𝖾𝗇𝗍:⁶⁵
𝗋𝗉:⁵⁵
𝗆𝖾: خوب حمایت کنیدااا
𝖿𝖺𝗅𝗈𝗐𝖾𝗋𝗌:⁶⁵⁰
𝖯𝖺𝗋𝗍:⑦
خم شد و کتابارو گرفت:
«متاسفم خانوم ، پولِ کتابارو میدم»
سرمو به نشونه منفی تکون دادم:
«نه. اصلا نیازی نیست.»
کیم گفت:
«پس .. بزارید یه نوشیدنی مهمونتون کنم.»
به ساعتِ مچیم نگاهی انداختم:
«خب .. متاسفانه عجله دارم»
سرشو تکون و گفت:
«باشه پس .. امیدوارم دوباره ببینمتون تا براتون جبران کنم»
لبخندی و متقابل سرمو تکون دادم:
«بدرود.»
برگشتم سمتِ هیزل:
«وای هیزل .. یارو چقدر خوشتیپ بود»
یکی زد تو سرم:
«خب باهاش میرفتی نوشیدنی میخوردی»
دستمو گذاشتم جایی که زده بود:
«آخ .. خب من .. دو دل بودم بلاخره اون غریبهست»
هیزل پرسید:
«اسمش چی؟! .. اسمشو دیدی فکر کنم روی لباسش بود»
سرمو تکون دادم:
«آره دیدم ، کیم تهیونگ بود اسمش»
با تعجب و کمی صدایِ بلند گفت:
«چییی؟!»
با حرص نگاهش کردم:
«کوفت! زیرِ گوشم داد نزن سلیطه»
هیزل با داد و هیجان لب زد:
«احمق! میدونی اون کیه؟!»
بی تفاوت لب زدم:
«نه .. مگه اون کیه؟!»
هیزل لب زد:
«اون کمیسر کیم تهیونگِ معروفه ، همون کمیسرِ جذاب و خوشتیپی که سرِ زبوناست و ³² سالشه»
هیزل ادامه داد:
«حدودا ⁹ سال ازت بزرگتره و مهمتر از همه خانوادش یه خانوادهی بهشدت پولدار و با نفوذن»
با تعجب لب زدم:
«واقعا؟! .. نمیدونستم»
خندید و گفت:
«چون از دنیا عقبی»
حدود یک ساعت بعد برگشتم خونه ، کلا فکرم پیشِ اون کمیسر بود ، یکم پشیمون شده بودم که چرا درخواستش رو قبول نکردم مردِ جذابی بود و حسابی دلمو تو نگاهِ اول برده بود.
ولی از ذهنم بیرونش کردم و اون روز رو با جئون گذروندم ، رفتیم یکم قدم زدیم و صحبت کردیم.
اونم بچه میخواست!
ولی من گفتم که فعلا آمادهگیشو ندارم اونم خیلی با من مخالفت نکرد و فقط تایید کرد.
𝗅𝗂𝗄𝖾:⁸⁵
𝖼𝗈𝗆𝗆𝖾𝗇𝗍:⁶⁵
𝗋𝗉:⁵⁵
𝗆𝖾: خوب حمایت کنیدااا
𝖿𝖺𝗅𝗈𝗐𝖾𝗋𝗌:⁶⁵⁰
- ۱.۰k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط