{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب من پنجره ای بی فردا

شب من پنجره ای بی فردا
روز من قصه ی تنهایی ها
مانده بر خاک و اسیر ساحل
ماهی ام ، ماهی دور از دریا

پای من خسته از این رفتن بود
قصه ام ، قصه ی دل کندن بود
دل به هر کس که سپردم دیدم
راهش افسوس ، جدا از من بود

روح آواره ی من بعد از من
کولی در به در صحراهاست
می رود بی خبر از آخر راه
همچنان مثل همیشه تنهاست . . .

#علی_عباسی🎤
#ساحل😍🏝🎵
دیدگاه ها (۰)

مانده‌ام گیج، همان عاشق مستی یا نه؟🌸که به پای منِ آواره نشست...

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

فراتر از خویش

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

⏳ ظهور نزدیک است...📌 وعده‌ی خدا نزدیک تر از چیزی است که فکر ...

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط