{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کآن چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وآن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل است بی وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وا اسفاها همی‌زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن های هوی و نعره مستانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست...
.
.
مولانا

فرامرز اصلانی
دیدگاه ها (۱)

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزو...

#حضرت_مولاناگفتی ز ناز بیش مرنجان مرا بروآن گفتنت که بیش مرن...

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزو...

#بنمای_رخ_که_باغ_و_گلستانم_آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرز...

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزو...

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزو...

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزو...

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا بروآن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوستو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط