{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

2 CHAN

🐺:همیشه خدا همییییشه با چانگبینم
🐇🐖:درسته
🐺:نمیدونم هم چرا روانی شدم دیگه
🐇🐖:یعنی انقدر اذیتت می‌کنم؟
🐺:نه، راستش یه جورایی به خاطرش ممنونم چرا؟
🐇🐖:البته که باید هم باشی منم که دارم تحملت می‌کنم همه‌اش باید حواسم به هیونگ گروه باشه
🐺:منم ممنونم، چرا؟
🐇🐖:دوستم داریا کلک
🐺:چانگبین معمولا همه شرط بندی ها رو میبازه واسه همین پول تاکسی رو میده، غذا میخره
🐇🐖:عاقا ما هر وقت با ثری‌راچا شرط بستیم تو سنگ کاغذ قیچی باختیم جدیدا خیلی پیش اومده ولی یه لباسی بود که هیچکدوم دوست نداشتم بپوشیم خیلی تو چشم بود از چیزای پر زرق و برق خوشم نمیاد "من که سرم بره هم اینو نمی‌پوشم" "عمرا" می‌دونستم اگه ما سه تا بازی می‌کردیم، می‌باختم قبول نکردم که بازی کنیم ولی هان این چند وقت خوب ورزش کرده و هلم داد منم قشنگ پرت شدم منم وزن کم کردم و اندازه قبل زور ندارم آره خلاصه که هلم داد من گفتم سنگ کاغذ قیچی بازی نمیکنم بعد همشون برگشتن گفتن"یعنی میخوای همینجوری بازنده بشی؟" منم به خودم گفتم "این دفعه دیگه نمیبازم" سنگ کاغذ قیچی رو بازی کردیم و با اعتماد به نفس کامل و باختم اگه بعد چند راند بازی می‌باختم قد سر سوزن اعتماد به نفس می‌گرفتم ولی در جا باختم
واسه همین گفتم اینا یه جری زدن
🐺:نه نکردیم قسم می‌خورم تقلب نکردیم
🐇🐖: هم، سر پول تاکسی شرط بستیم باز دوباره من باختم
🐺:آره
🐇🐖:در نتیجه دیگه نمیگم بیاین بازی میدونم که میبازم خیلی نامردیه که همه‌اش میبازم
🐺:نمیدونم چرا همچین میشه
🐇🐖:رک بگم ما ثری‌راچا ای شبیه همدیگه ایم
🐺:خیر
🐇🐖:نه، یعنی میگم حداقل یه اندازه پول داریم
🐺:تکذیب میکنم، یکی نیست
🐇🐖:اینه که نامردیه نه، یکیه
🐺:نه خیرم، یه اندازه نیست
🐇🐖:من از اوناش نیستم که به خاطر اینجور چیزا کینه به دل بگیرم
🐺:ولی فکر کنم هستیا کاملا مشخصه
🐇🐖:نه، اصلا هم اینجوری نیستم پولش رو میدم! قول اتفاقا اینقدر راحت براتون خرج میکنم کینه ازتون نمیگیرم که این شکلی نیستم
🐺:اگه راست میگی چرا نمی‌خوای سنگ کاغذ قیچی بازی کنی؟
🐇🐖:بابا اونو که از وقتی بچه بودم هم با این بازی ارتباط نمی‌گرفتم اصن وقتی بازی می‌کنم دستم درد می‌گیره آخ آخ مچم نمی‌دونم ملت چرا انقدر بازی می‌کنن
🐺:خیلی خوبی راستش، به خاطر اون لباس
🐇🐖:اوه شت
🐺:ای بابا با من که هستی همیشه ی خدا کارات همینجوریه امان از دست تو
دیدگاه ها (۰)

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

‏🦊[۰۱:۲۱ ~ ۰۱:۲۲ به وقت کره]بنگ-های ㅎㅎㅎچیکار می‌کنیقبل خواب ...

پارت ۱۷ — «ساعت دوازده»ساعت دقیقاً دوازده شد.رها روی مبل نشس...

صحبت‌های مسئول باشگاه تورنتو درمورد تهکوک😭رفتم سر کار و سه ر...

تهیونگ و دوستاش اخیرا رفته رستوانی که یکی از آرمی ها توش کار...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط