وااای داستان دارم داستانا 🤡
وااای داستان دارم داستانا 🤡
بابا من چند هفته پیش اول مدرسه بود
منو دوستم که دیگه خدارا شکر نیست دوست بودم.
و تصمیم گرفتیم فردا گوشی بیاریم
خلاصه ما گوشی اوردیم حالا روز اول همه
فهمیدن به جز خایه مال کلاس ( فاطمه کونی )
روز دوم اوردیم اینبار همه فهمیدم و هم خایه مال کلاس اون روز ۴ نفرمون اورده بودیم بعد این فاطمه کونی رفت خایه مالی کرد.
(کصخل الان چی گیرت اومد که رفتی گفتی )
بعد زنگ اخر بنا زاده کونی 🤓 ( معاون) گفت هرکی گوشی اورده بیاد بده ماهم حالا دست تو سرمون بعد که گوشیامونو گرفتن اول گفتن یه سااااال نمیدن بعد گفتن شنبه میدیم
و بعد به خود بابام دادن ☺☺
شنبه هم یه چون کردیم تو حلق فاطمه کونی 😉
شما نظرتون چیه اگر کسی بره لو بده چیکار میکنی؟
⠀ ヘ^ヽ、 /⌒、 _,_
|  ̄7 (⌒r⌒7/
レ \_/ ̄\_」
_/ {
_フ ● ゝ
_人 ο ● ナ
`ト、_ メ
/  ̄ ーィ゙
〈゚・。。。・゚ 丶
بابا من چند هفته پیش اول مدرسه بود
منو دوستم که دیگه خدارا شکر نیست دوست بودم.
و تصمیم گرفتیم فردا گوشی بیاریم
خلاصه ما گوشی اوردیم حالا روز اول همه
فهمیدن به جز خایه مال کلاس ( فاطمه کونی )
روز دوم اوردیم اینبار همه فهمیدم و هم خایه مال کلاس اون روز ۴ نفرمون اورده بودیم بعد این فاطمه کونی رفت خایه مالی کرد.
(کصخل الان چی گیرت اومد که رفتی گفتی )
بعد زنگ اخر بنا زاده کونی 🤓 ( معاون) گفت هرکی گوشی اورده بیاد بده ماهم حالا دست تو سرمون بعد که گوشیامونو گرفتن اول گفتن یه سااااال نمیدن بعد گفتن شنبه میدیم
و بعد به خود بابام دادن ☺☺
شنبه هم یه چون کردیم تو حلق فاطمه کونی 😉
شما نظرتون چیه اگر کسی بره لو بده چیکار میکنی؟
⠀ ヘ^ヽ、 /⌒、 _,_
|  ̄7 (⌒r⌒7/
レ \_/ ̄\_」
_/ {
_フ ● ゝ
_人 ο ● ナ
`ト、_ メ
/  ̄ ーィ゙
〈゚・。。。・゚ 丶
- ۱۴۵
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط