{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان رویای من

رمان رویای من

پارت ۱۹

دیانا، عزیز من میدونم

ارسلان، خیلی لجبازی

دیانا، همینی که هست

ارسلان، تو فکر بودم یه جرقه خورد تو مغزم دیانا و کنم کمک دستم کنم همه بچه ها اومدن سلام بچه ها بچه ها دیانا از این به بعد کمک دسته منه دیانا بیا اینجا وسیله هاتم جمع کن

دیانا، وا ولی من که از خدام بود برم پیشش سریع وسیله ام و جمع کردم رفتم پیشش یه صندلی پشت میز بود نشستم ارسلان هم اونور روی صندلی فاصله چندانی باهم نداشتیم

ارسلان، بچه ها میخوام امتحان بگیرم

بچه ها، استاد چرا یهو

ارسلان، غر نزنید دیانا برگه هارو پخش کن

دیانا، خودمو خیس کردم هیچی بلد نبودم
پاشدم برگه هارو دادم با چشم هام نگاه به چشمای ارسلان کردم
دیدگاه ها (۲)

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 12ویو نامجون:ات روبه‌روم نشسته بود و...

cold melody~» part2یونگی هنوز پشت به من بود، ولی قشنگ حس می‌...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎دستم ...

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویو یونگی منو راهنمایی کرد به داخل ی...

رمان عشق ممنوع

برده عمارت جئون

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

معامله نهاییپارت ۷۰هیچوقت دغدغه ام این نبوده که چیزی رو چجور...

#Escape_from_death_April29 #part4توی همین فکر بودم که....تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط