ناگاه با صدای بلند خندیدم با صدای خنده ی من خود را عقب

" ناگاه با صدای بلند خندیدم. با صدای خنده ی من خود را عقب

" ناگاه با صدای بلند خندیدم. با صدای خنده ی من خود را عقب کشید، صورت او منقبض شده بود، دو مرتبه به طرف من خم شده و در گوشم زمزمه کرد :
- اوژنی می خندی؟ می خندی اوژنی؟"
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۹

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p87شاخه‌های سرو در باد آروم تکون می‌خورد...

چند پارتی جیمین پارت هفتم

𓆩 پارت ۶۶ 𓆪 🖤ات به جیمین خیره شد.— یعنی از اول همه‌چی رو می‌...

پارت: 21 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*کلوئی لبخندِ پیروزمندانه‌ا...

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

P²جیمین با احتیاط در اتاق رو باز کرد و وارد شد.یونگی روی تخت...

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط