۷۱۱

۷/۱۱

شاید میان آرزوهای محال، روزی دوباره تو راببینمــ.
میان آوازهای خیس باران، یا لای برگ های زرد پاییز
هرگز نمیدانمــ کجای این روزهای لعنتی دوباره چشمــ های تو را خواهم بوسید🖤
دیدگاه ها (۰)

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

رها🍂 یک قرار پاییزی با تو می خواهمزیر آسمانی ابریمیان بوی خا...

پاییز که می‌رسد، انگار دنیا دوباره آرام‌تر نفس می‌کشد… 🍂هوا ...

گاهی باید از همه چیز فاصله بگیری ... از آدم ها ، از شلوغی، ا...

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

صدای خش‌خش برگ برگ زرد و نارنجی چه قرمزه گونه‌هاتسرده هوای ...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

بیا با همـ حرفـ های نارنجی بزنیمـ مثلا رازهایتــ را بگو انگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط