هوشنگ ابتهاج  بی‌خواهشی

— هوشنگ ابتهاج | بی‌خواهشی!

— هوشنگ ابتهاج | بی‌خواهشی!

گاهی آدم از برآورده نشدنِ خواسته‌هایش خسته نمی‌شود؛

از خودِ خواستن خسته می‌شود.
ابتـهاج در این شعر از جایی حرف می‌زند که آدم، بعد از بارها دل بستن و از دست دادن، کم‌کم یاد می‌گیرد دیگر چیزی نخواهد. نه از سرِ آرامش؛ از فرطِ خستگی.
«بی‌خواهشی» در اینجا شبیه رهایی نیست؛ بیشتر شبیه زخمی‌ست که آن‌قدر تکرار شده تا دیگر چیزی برای طلب کردن باقی نگذاشته است.
و تلخ‌تر آنجاست که شاعر حتی از خودش هم می‌کاهد؛

از تن، از دل، از امید...

انگار برای ادامه دادن، باید هر بار تکه‌ای از خودت را جا بگذاری.
اما در میان این همه شکست، ابتهاج هنوز یک چیز را از دست نداده: پذیرش.

می‌داند باخته، اما همین باخت را بخشی از بازیِ زندگی می‌داند؛ زندگی‌ای که نه تماماً پیروزی‌ست و نه تماماً شکست، بلکه مدام میان «بالا و پست» در رفت‌وآمد است.
شاید بعضی آدم‌ها در پایان راه دیگر چیزی نمی‌خواهند.

Lyrics :  houshang ebtehaj (هوشنگ ابتهاج، شاعر و نویسنده ایرانی)

voice :  houshang ebtehaj (هوشنگ ابتهاج، شاعر و نویسنده ایرانی)


#هوشنگ_ابتهاج #شعر #دکلمه #غمگین #آرامش_بخش
دیدگاه ها (۳)

تو مپندار که من فکر تنم، نگران سرطان وطنم...این شعر از مجتبی...

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿دلم خون است و کس از حالِ این دل باخبر...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿••عشق مثلِ بادِ صحرا، چشمِ دل را کور ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلنداز ...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

چه سوزناک🥺.امیر هوشنگ ابتهاج (۶ اسفندِ ۱۳۰۶ – ۱۹ مردادِ ۱۴۰۱...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط