🙇Ebrahim🚴Soleimeny🙇:
🙇Ebrahim🚴Soleimeny🙇:
روی پوستم، نقشهای از زخمِ کهنه
شمارِ نبردهایی که هیچکس ندید
مدالِ افتخارم… همینجا، روی استخوانهایم
زیر آوارِ سکوتی که عدالتش را بلعید.
میپُرسم از افلاک؛ در این بیخبریِ محض
آیا خدا، “صبر” را به تیغِ من میسود؟
یا از ازل، خط به خط، با جوهرِ سیاه
تقدیرِ من را… در کتابی از دود نوشت؟
من، آزمونِ تو بودم؟ یا قربانیِ یک قصه؟
که پایانش را قبل از آغاز، نوشته بودند
زخمها، نه نشانِ افتخارند، نه مدال
آنها، ردِ پاهایِ خداییاند که از من،
عبور کرد و… هیچگاه برنگشت.
روی پوستم، نقشهای از زخمِ کهنه
شمارِ نبردهایی که هیچکس ندید
مدالِ افتخارم… همینجا، روی استخوانهایم
زیر آوارِ سکوتی که عدالتش را بلعید.
میپُرسم از افلاک؛ در این بیخبریِ محض
آیا خدا، “صبر” را به تیغِ من میسود؟
یا از ازل، خط به خط، با جوهرِ سیاه
تقدیرِ من را… در کتابی از دود نوشت؟
من، آزمونِ تو بودم؟ یا قربانیِ یک قصه؟
که پایانش را قبل از آغاز، نوشته بودند
زخمها، نه نشانِ افتخارند، نه مدال
آنها، ردِ پاهایِ خداییاند که از من،
عبور کرد و… هیچگاه برنگشت.
- ۲.۰k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط