{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"رو به روی پنجره ی بخار گرفته م ایستادم و

"رو به روی پنجره ی بخار گرفته م ایستادم و
به کوچه ی که پر از بوی باران شده خیره شدم.
شاخه های گاج عطر باران را گرفته اند.
نفس های اسمان پر شده از باران.....
چشمانم را بستم و در خیال زیبایم غرق شدم...
بال های سفیدم که پر از لگه های آبی رنگ بودن..
باز شدن و من در اسمان باران خورد اوج گرفتم.
انقدر بالا رفتم و قطره های باران صورتم را نوازش کردن که،
گذر زمان را درک نکردم.
انقدر غرق نفس های پر از خوشحالیم شد بودم که نفهمیدم کی خیالم به پایان رسید!
همیشه من پایان خیالاتم را مینوشتم اما این باران نوشت.

باران برایم این گونه نوشت"'من تو را با قطره هایم بوسیدم و نوازش کردم...
مواظب قلب زیبایت باش و باز منتظر من باش'"
انقدر زیبا نوشت که جای اعتراضی برایم به جا نگذاشت."
:]☁️💙
-گمشده-
دیدگاه ها (۵)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هجــدهــم بیست و هف...

چند پارتی بازی ممنوع

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹³_و یه بچه‌ی دیگه جایگذینش شدنفسم بند...

وقتی دابمسش گرفتی ولی... 🤍✨(the last part 🫠🐾)ویو تهیونگ داشت...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

part : 9پاورچین پاورچین از در فاصله گرفتم و در اتاق اولی رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط