{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های شبنم

گاهی اوقات قلم چه زیبا می نگارد
بر صفحه کاغذ
واژها را زیبا به رقص درمی آورد
تمام دلتنگی‌هایم را
به زبان شعر
شکایت میکنم
از بغضی که محبوس در گلویم است
واشکهایم همچون ترنم باران پاییزی
می بارد
پرنده ایی زخمی ام
صدای هق هق ام
گوش آسمان را کَر
و هر شنونده ایی را اندوه بار
لرزش دستانم تاب نوشتن را از من رهانده
قلم را می گذارم بر روی کاغذ
و دستانم را به دور صورتم حلقه می زنم
اشکهایم مجال نمی دهد
وبا صدای بلند
زجه می زنم
واین است سرگذشت تاریک واندوهبار من
دیدگاه ها (۰)

دوست دارم آنقدر اشک بریزم که خبر اشک های بی پایانم به تو برس...

عشقنامه یکی از غواص های لشکر عاشورا ؛ عشقنامه یکی از غواص ...

صدای زوزه ی باد می اید صدای ادمی خسته صدا ی اب می اید کمی ...

سکوت عاشقانه - داستانه کوتاه ( حتما بخونید )پسر :شاید خیلی ز...

مثلا منو خواهرم 🤭🤭🤭😊😊😊

لایک، بازنشر و کامنت یادتون نره دوستون دارم یدونه این💙🐬

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط