Contract

Contract 🍷

Contract 🍷
#contract
PT19
ویو هویج:
شب، قلعه برخلاف روزهای گذشته آرامش دلنشینی داشت. نسیم خنکی از میان پنجره‌های بلند عبور می‌کرد و پرده‌های نازک بالکن رو تکون می‌داد.
ات و جیمین روی صندلی‌های بالکن نشسته بودن. ماه کامل درست بالای جنگل قرار گرفته بود و نور نقره‌ای و زیباش روی شاخه‌های درخت‌ها می‌افتاد.
چند دقیقه‌ای بود که درباره موضوعات مختلف حرف می‌زدن. حتی جیمین هم برخلاف همیشه، گاهی خودش بحثی رو شروع می‌کرد که این خیلی نادر بود بود اما فکر میکنم گاهی وقتا ندونستن ارامش بیشتری داره...
_ ات؟
= هوم؟
_ اگه با من ازدواج نمی‌کردی، کسی رو برای ازدواج در نظر داشتی؟
ات سرش رو کمی به طرفش چرخوند تا به چشمای قرمزش که همچون دو زمرد میدرخشیدند نگاه کنه.
= اوممم... شاید دوست‌پسر سابقم.
جیمین نگاهش رو از ات گرفت و به ماه داد.
_ دوست‌پسر داشتی؟
= آره. چرا اینقدر تعجب کردی؟
_ تعجب نکردم.
ات خندید.
= خیلی خب، پس چرا پرسیدی؟
جیمین شونه‌ای بالا انداخت.
_ همین‌طوری. یکم ازش تعریف کن.
ات چند لحظه فکر کرد و بعد لبخند کوچیکی زد.
= خب، اون یه گرگینه خیلی زیبا بود.
ابروی جیمین کمی بالا رفت.
_ گرگینه؟
= آره! از خانواده و اطرافیانش طرد شده بود، چون برای یه گرگینه زیادی کیوت بود. درست مثل بچه‌ها!
ات خندید و ادامه داد:
= همیشه یه حالت معصوم داشت. خیلی مهربون بود و از اونایی بود که حتی وقتی عصبانی می‌شدن، بیشتر شبیه یه توله‌سگ اخمو به نظر می‌رسیدن تا یه گرگینه ترسناک.
جیمین لبخند نزد.
_ جالبه.
= البته که رابطه ما غیرقانونی بود! اما اون بی نقص بود. همیشه باهام شوخی می‌کرد و وقتی ناراحت بودم، سعی می‌کرد حالم رو خوب کنه.
جیمین انگشت‌هاش رو روی دسته صندلی ضرب گرفتن.
_ پس خیلی به هم نزدیک بودین.
= آره... ولی خب اون رفت به استرالیا تا با عموش زندگی کنه و اونجا درس بخونه.
چند لحظه سکوت بینشون افتاد. جیمین نگاهش رو به ماه دوخت.
_ دوستش داشتی؟
ات بدون مکث جواب داد:
= آره...
بعد لبخند محوی زد و به آسمون نگاه کرد.
= دلم برای گرگ کوچولوم تنگ شده.
انگشت‌های جیمین روی دسته صندلی بی‌حرکت موندن.
"گرگ کوچولوم"
این دو کلمه بیشتر از چیزی که انتظار داشت آزارش دادن. نمی‌دونست چرا باید شنیدن خاطرات ات از یه نفر دیگه تا این اندازه براش ناخوشایند باشه. گذشته‌ی ات به خودش مربوط بود. جیمین هم هیچ حقی نداشت که درباره‌ش قضاوت کنه.
اما تصور اینکه ات زمانی با کسی این‌طور صمیمی بوده، کسی که حالا هنوز با لبخند ازش یاد می‌کرد، حس عجیبی بهش می‌داد. بالاخره از جاش بلند شد.
_ امشب یه سری کار دارم. زودتر می‌رم.
ات با تعجب نگاهش کرد.
= الان؟ هنوز زوده.
_ کار دارم، ات.
ات کمی مکث کرد.
= ناراحت شدی؟
جیمین دستش رو روی دستگیره در گذاشت.
_ نه. گذشتت ربطی به من نداره، همون‌طور که گذشته‌ی من ربطی به تو نداره.
= من که چیزی نگفتم...
_ می‌دونم. شب بخیر.
و بدون اینکه منتظر جواب ات بمونه، از بالکن خارج شد. ات چند لحظه به در بسته نگاه کرد.
= وا...
اما جیمین به سمت اتاقش نرفت. از راهروی اصلی عبور کرد و بعد از اطمینان از اینکه کسی اطرافش نیست، از پله‌های باریک انتهای راهرو بالا رفت.
پله‌هایی که به اتاق زیرشیروونی ختم می‌شدن.
قفل رو باز کرد...اما دستش روی دستگیره در مکث کرد.
برای چند ثانیه چشم‌هاش رو بست و نفس عمیقی کشید و بعد در رو باز کرد.
...
اعتراف کنید دلتون برام تنگ شده بود 😔🎀
حمایت یادتون نرههههه🔪😇
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
دیدگاه ها (۱۴)

Last leaves/رمان جیمین

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

the lost leaves/رمان جیمین

contract🍷#contract 𝑃𝑇17ویو هویج: صبح روز بعد، ات توی کتابخون...

Contract 🍷#contract PT18ویو هویج:صبح، برخلاف روزهای گذشته، ر...

چند پارتی تهیونگ

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇24ویو هویج:حیاط مدرسه شلوغ بود.زنگ تف...

contact 🍷#contract𝑃𝑇10ویو هویج:تولدها همیشه روزهای مهمی توی ...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط