forced love
forced love
P20
روکا: سونگ..سونگمین؟؟
سونگمین: روکاا...من...زن..دم..؟؟
روکا: ارهه😭😭
ارهه😭😭
زندهه ایی😭😭
سونگمین: چرا..داری گریه میکنی؟؟
ببینم لباست کو؟؟
هوا سرده
بعدشم دستشو میذاره رو گونه های روکا و اشکاش رو پاک میکنه
مینهو: چ-
هان
هان: ها؟
مینهو: کاش سینگل نبودم
هان: خاک تو سرت نمیبینی الان تو چه وضعی هستیم؟؟
مینهو : چتهه خوو
هان: ایشش محاله باهم باشیم نگی کاش سینگل نبودم...
روکا: داداش تو خوبی؟
هان: عااا...اره..
ممنونم سونگمین!
و..
و...
متاسفم
سونگمین: ......
هان: شاید زیاده روی کردم ولی..ولی ...فکر میکردم به خواهرم اسیب میزنی
سرشو میندازه پایین
سونگین: اشکالی نداره بلاخره باید برادر زنمو ببخشم
هان : چیشدد؟؟
هااا؟
چی گفتیی؟؟
مینهو و سونگمین و روکا میخندن...
سونگمین: باشهه باباا شوخیی کردمم🤣🤣🤣
هان: ازین شوخی ها نکن !
سونگمین: چشم🤣
روکاا
سردت نیست؟؟
چرا پیرهنتو کندی؟؟
مینهو: چ-
هنو نفهمیدی؟؟
وای خداا
چقد خنگ-
هان: امم امم
مینهو: اهاا چیزهه من میرم..
روکا: حالا میموندی
مینهو: پس نمیرم
هان: وای خدااا
مینهو: چته؟
هان: دیونم کردی
مینهو : ولی چقدد رمانتیکننن
هان: کاش ساکت شی !
مینهو: با توعم که نمیشه حرف زد
روکا: دعوا نکنین
هان: راستی سونگمین
چند سالته ؟
سونگمین : 20
هان: چییی؟؟
یاا مینهوو چقد پیریم!
مینهو هعیی💔
سونگمین : روکا؟
روکا : بله؟
سونگمین : راجب چیزی که گفتی
روکا: اهه خبب
سرخ میشه
بعدا حرف میزنیم
سونگمین: اوکی
خب من دیگه برم !
روکا : توی راه مراقب باش!
سونگمین لبخند میزنه
سونگمین: خدافظ هیونگ
هان: هیونگ؟؟
مینهو : یااا منم هینوگتماااا
سونگمین : پس خدافظ هیونگاا!
بعدشم میره
هان: بهم گف هیونگ!
مگه من پیرم؟؟
وایی خداااا
مینهو: باباا چیزی بهت نگفت کهه؟
هان: ایششتو چی میفهمیی اخهه
مینهو: راستی هان اون دختره بود که باهاش اشن-
روکا: دختر؟؟
چرا بم نگفتی
مینهو: سروران عزیزی که در اعمال خاک سپاری یاری دادن !
داداش برو فرار کن
هان: اممم خدافظظظظ
روکا: وایسااا ببینممم ماماننن خبررر دارهههه؟؟
بابااا چیییی؟؟
مینهووووو ازز نظرممم توهممم بایددد فراررر کنیییییی!
ادامه دارد...
ببخشید دختراا دیر پارت دادمم 🛐💓
شرطاشم بهتون بگم
۱۶ تا لایک
۳۴ تا کامنت
۸ تا بازنشر بوس بهتونن بابای💓🛐
P20
روکا: سونگ..سونگمین؟؟
سونگمین: روکاا...من...زن..دم..؟؟
روکا: ارهه😭😭
ارهه😭😭
زندهه ایی😭😭
سونگمین: چرا..داری گریه میکنی؟؟
ببینم لباست کو؟؟
هوا سرده
بعدشم دستشو میذاره رو گونه های روکا و اشکاش رو پاک میکنه
مینهو: چ-
هان
هان: ها؟
مینهو: کاش سینگل نبودم
هان: خاک تو سرت نمیبینی الان تو چه وضعی هستیم؟؟
مینهو : چتهه خوو
هان: ایشش محاله باهم باشیم نگی کاش سینگل نبودم...
روکا: داداش تو خوبی؟
هان: عااا...اره..
ممنونم سونگمین!
و..
و...
متاسفم
سونگمین: ......
هان: شاید زیاده روی کردم ولی..ولی ...فکر میکردم به خواهرم اسیب میزنی
سرشو میندازه پایین
سونگین: اشکالی نداره بلاخره باید برادر زنمو ببخشم
هان : چیشدد؟؟
هااا؟
چی گفتیی؟؟
مینهو و سونگمین و روکا میخندن...
سونگمین: باشهه باباا شوخیی کردمم🤣🤣🤣
هان: ازین شوخی ها نکن !
سونگمین: چشم🤣
روکاا
سردت نیست؟؟
چرا پیرهنتو کندی؟؟
مینهو: چ-
هنو نفهمیدی؟؟
وای خداا
چقد خنگ-
هان: امم امم
مینهو: اهاا چیزهه من میرم..
روکا: حالا میموندی
مینهو: پس نمیرم
هان: وای خدااا
مینهو: چته؟
هان: دیونم کردی
مینهو : ولی چقدد رمانتیکننن
هان: کاش ساکت شی !
مینهو: با توعم که نمیشه حرف زد
روکا: دعوا نکنین
هان: راستی سونگمین
چند سالته ؟
سونگمین : 20
هان: چییی؟؟
یاا مینهوو چقد پیریم!
مینهو هعیی💔
سونگمین : روکا؟
روکا : بله؟
سونگمین : راجب چیزی که گفتی
روکا: اهه خبب
سرخ میشه
بعدا حرف میزنیم
سونگمین: اوکی
خب من دیگه برم !
روکا : توی راه مراقب باش!
سونگمین لبخند میزنه
سونگمین: خدافظ هیونگ
هان: هیونگ؟؟
مینهو : یااا منم هینوگتماااا
سونگمین : پس خدافظ هیونگاا!
بعدشم میره
هان: بهم گف هیونگ!
مگه من پیرم؟؟
وایی خداااا
مینهو: باباا چیزی بهت نگفت کهه؟
هان: ایششتو چی میفهمیی اخهه
مینهو: راستی هان اون دختره بود که باهاش اشن-
روکا: دختر؟؟
چرا بم نگفتی
مینهو: سروران عزیزی که در اعمال خاک سپاری یاری دادن !
داداش برو فرار کن
هان: اممم خدافظظظظ
روکا: وایسااا ببینممم ماماننن خبررر دارهههه؟؟
بابااا چیییی؟؟
مینهووووو ازز نظرممم توهممم بایددد فراررر کنیییییی!
ادامه دارد...
ببخشید دختراا دیر پارت دادمم 🛐💓
شرطاشم بهتون بگم
۱۶ تا لایک
۳۴ تا کامنت
۸ تا بازنشر بوس بهتونن بابای💓🛐
- ۶.۴k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط