اسرائیل به خاطر یک نفر هفت نفر رو شهید کرد

اسرائیل به خاطر یک نفر هفت نفر رو شهید کرد

خانه ی پدری...
#قسمت چهارم
ماشین شهید حمید مقیمی

در همان کوچه، روبه‌روی خانه‌ی پدری م، ماشینی بود که سال‌ها بخشی از زندگی مان را در خودش جای داده بود.

بابا جون به تمیزی و سلامت ماشین اش دقت داشت.
و آن‌قدر با دقت  پارک می‌کرد که ماشین تقریباً چسبیده به جوی کنار خیابان قرار می‌گرفت؛
انگار حتی جای پارک کردن ماشینش هم برای همسایه‌ها  یک نشانه از حضور حمید آقا شده بود

اما برای من، آن ماشین فقط ماشین باباجون نبود...
ماشینی بود که بابام با آن می‌آمد دنبال من، بچه‌هایم و فهیمه و بچه هایش.

وقتی می‌رسید، همیشه می‌گفت:
«شما وسایلتون رو برندارید...
من میارم براتون.»
و خودش وسایل را
به منزل می آورد و مادرم که در راهرو منتظر ما بود

چهارشنبه ها با همان ماشین، در ترافیک و شلوغی راه، خودش را به خانه‌ی ما می‌رساند تا به منزلشان برویم.

بچه‌ها هم آن ماشین را دوست داشتند؛
چون برایشان یادآور باباجون بود...

برای من اما، آن ماشین نماد لطف و محبت پدرم بود؛
نماد پدری که حتی وقتی کاری از او نمی‌خواستیم، باز هم حواسش به ما بود.

حالا اگر از همسایه‌ای از آن کوچه بپرسیم:
«شهید حمید مقیمی را یادتان هست؟»
ممکن است  یکی بگوید:
«همان آقایی که یک ماشین داشت،
همیشه کنار آن جوی کوچک جلوی خانه پارک می‌کرد.


ماشینی که بخشی از وجود و گرمای محبت پدرمان بود، بر اثر اصابت موشک به منزل مان،مثل آبکش سوراخ سوراخ شد و جز تسبیحی و چاقوی کوچکی که یادگار دوران جبهه باباجون بود،چیزی ازش باقی نماند.
این غصه ادامه دارد.....

💠@shahidh_fmoghimi
#خانواده_شهید_ساداتی_ارمکی
#شهید_حمید_مقیمی
#شهیده_ربابه_عزیزی
#شهیده_فاطمه_سادات_ساداتی_ارمکی
#شهیده_ریحانه_سادات_ساداتی_ارمکی
#شهید_سید_علی_ساداتی_ارمکی
#شهید_سید_مصطفی_ساداتی_ارمکی
#دانشمند_هسته_ای
#دلتنگ_سید_مصطفی
دیدگاه ها (۰)

یکی بود، یکی نبود...خانواده‌ای بود که زندگی‌شان بوی خدا می‌د...

فصل اول | مدرسه آویدقسمت دوم | حیاط آوید

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت شــش 𓆪 🖤🥀ات با شنیدن حرف جیمین خشکش...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۰**(عصر همان روز - عمارت دزموند 🏰)دام...

در دوره پهلوی، هیچ رئیس کاروانی جرأت نمی‌کرد نام مرا برای حج...

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ²کیم ته‌وون، پدر عمارت، ...

🍷 Red Wineپارت ۲۳ — حقیقت نیمه‌کارهصدای موتور ماشین در جاده‌...

#عقد_با_رئیس_مافیاعقد با رئیس مافیا پارت 28ات هنوز به صفحه‌ی...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط