{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدونی گاهی وقتا مجبوری،

میدونی گاهی وقتا مجبوری،
مجبوری به سر کردن با شب‌هایی که هیچ علاقه‌ای به صبحش نداری
مجبوری یه لبخند مصنوعی میخ کنی رو لب‌هات
مجبوری جلوی آینه به جفت چشمات زل بزنی و بگی:
هیس،همین که گفتم حق ندارین ببارین
مجبوری بین این مترسک‌های انسان نما راه بری و باهاشون با تمام بی‌احترامی ها بااحترام حرف بزنی
مجبوری به گذروندن
حتی به نفس کشیدن:)))
دیدگاه ها (۰)

خیلی سخته وقتی چشمات هنوز بارون بخان ولی تو مجبوری بغضتو فرو...

پیشنهاد میکنم حتماااا بخونیناتل متل یه بابا ... که اسم اون ا...

پیشنهاد میکنم حتماااا بخونیناتل متل یه بابا ... که اسم اون ا...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۱۷ تهیونگ : میخوای بگی خفه ش...

پارت ۳ (چند روز بعد)۳ ۴ روز از وقتی که اومدی خونه النا رد شد...

بغض یعنی دردایی که رسیدن به گلوتبغض یعنی تنهایی و نموده هیچک...

رمان گناهکار قسمت نهم (771) بچه ها محدودیت زمانی هست در ویسگون و گرنه همرو یه جا می زاشتم

تو زشت نیستی !بنگ‌چان :« واقعا الان به قشنگ ترین مویی که دید...

ادامه سناریو قبلی...(هیونگ‌لاین)شوگا:داشتین از تولد دوستت بر...

..love or lust.. Part26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط