به اشک گفتم

به اشک گفتم:

به اشک گفتم:
تو کیستی؟
چرا هر وقت دلم می‌شکند،
تو زودتر از همه
خودت را به چشم‌هایم می‌رسانی؟

گفت:
من صدای شکستن قلبت را می‌شنوم،
سوزشِ خاموشش را می‌فهمم،
حتی پیش از آن‌که خودت
بدانی چیزی درونت شکسته است.

من همان حرف‌های نگفته‌ام،
همان دردهای فروخورده،
همان بغض‌هایی که
راهی جز چشم‌هایت ندارند.

و آن‌گاه فهمیدم
اشک، مهمانِ چشم‌هایم نیست؛
صدای قلبی‌ست
که دیگر توانِ فریاد زدن ندارد...
#نجی
دیدگاه ها (۰)

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 25صدای نفس کشیدنش شنیده شد{بدون ...

از دشمنان تا عاشقان

چند پارتی بازی ممنوع

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

چند پارتی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

صبح روز بعد، وقتی بیدار شدم، مایکی کنار پنجره ایستاده بود.پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط