{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥


(ویو جئون جونگ کوک)

آخر پتو رو برداشتم و روی خودم انداختم و تا سرم کشیدم...

چشمام رو این بار بستم تا خوابم ببره...

اما...

۱ دقیقه...

۲ دقیقه...

۳ دقیقه...

۴ دقیقه...

نشد...

بازم نتونستم بخوابم...

از زیر پتو اومدم بیرون و به پنجره ی اتاق ک همون گل های تو حیات رو نشون میداد خیره شدم...

تو فکر بودم که یه درد شدید توی شونه ی باند پیچی شده ام حس کردم...

وایی دوباره مگه چیکار کردم اینطوری شد...؟

آروم روی تخت نیم خیز شدم و سعی کردم بلند شم...

بلخره با هزار سختی از روی تخت بلند شدم و به سمت در رفتم...

دستم رو روی دستگیره گذاشتم و اونو پایین کشیدم...

وقتی در رو کامل باز کردم قدم اول رو برداشتم که دوباره همون درد شدید توی شونم پیچید...

سریع دستم رو روی دهنم گذاشتم تا صدایی ازم در نیاد و دوباره قدم های کوتاهی برداشتم تا دردم بیشتر از این نشه...

وقتی بیرون اومدم اون دختر رو دیدم...

بیدار بود و روی همون صندلی های میز غذا خوری نشسته بود...

دستش زیر چونه‌ش بود و به ی جای نامعلوم زل زده بود...

همونجا وایستاده بودم و اون هم متوجه نشده بود ک اومدم بیرون...

یهو صدای ی گربه اومد...

ک انگار دعوا داشت...

اون دختر هم سریع سرش رو به سمت در چرخوند...

بعد هم بلند شد و با قدم های سریع خودش رو به در رسوند و در رو باز کرد...

من هم کنجکاوی‌م گل کند و آروم آروم ب سمت در رفتم...

رفتم بیرون و دیدم اون همینجوری هر طرف رو نگاه میکنه...

فکر کنم دنبال همون گربه بود...

دوباره صدای گربه اومد...

دختر هم سریع به سمت صدا رفت...

من هم دنبالش رفتم...

همونطور داشت به هر سمتی میرفت و منم میرفتم که رو به روی یک درخت وایستاد...

(ویو لوین کاترین)

وقتی اون مرده رفت نشستم رو صندلی...

خوابم نمیومد...

حتی یه ذره...

ادامه دارد........💫💫

حمایت یادتون نره قشنگااا✨🌙
دیدگاه ها (۵)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

بانو فالوشهآیدی: https://wisgoon.com/1392.1405

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط