{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پی به‌رازِ سفرم برد و چنان ابر گریست

پی به‌رازِ سفرم برد و چنان ابر گریست
دید بازآمدنی در پیِ این رفتن نیست...

همه گفتند "مرو" دیدم و نشنیدم‌ِشان
مثل این بود به‌یک رود بگویند: بایست..!

مفتضح بودن از این‌بیش که‌در اولِ قهر
فکر برگشتنم و واسطه‌ای نیست که نیست...

در جهانِ تهی از عشق نمی‌مانم چون
در جهانِ تهی از عشق نمی‌باید زیست...

دهخدا تجربه‌ی عشق ندارد ورنه
معنیِ مرگ‌وجدایی به‌یقین هردو یکی‌ست...
دیدگاه ها (۰)

کیا بی صاحاب هستن ؟؟؟ 😂

عشق تو شوخی قشنگی بود که خداوند با دل من کرد !قشنگ بود امّا ...

🔴 انگار وقتی داشته این جهان شکل میگرفته همچین آهنگی پخش میشد...

عمریست که می‌گِریم و یارم شده این اشک!آرامش چشمان خمارم شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط