LESSON
𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍
فصل دوم | پارت ۱۳ | دوربین
جونگکوک سریع به سمت دوربین رفت و آن را از روی قفسه برداشت.
ـ «این از کی اینجاست؟»
لنا اطراف اتاق را نگاه کرد.
ـ «یعنی ممکنه هنوز کسی اینجا باشه؟»
سوا آرام گفت:
ـ «پس تمام این مدت میدونستن ما میایم اینجا.»
جونگکوک دوربین را بررسی کرد.
ـ «نه فقط میدونستن...»
نگاهش به مانیتور افتاد.
ـ «منتظر بودن.»
ناگهان مانیتور دوباره روشن شد.
این بار فقط یک جمله روی صفحه بود:
«دوربین رو پیدا کردی. خوبه.»
جونگکوک اخم کرد.
ـ «خودتو نشون بده.»
چند ثانیه بعد پاسخ آمد:
«هنوز نه.»
سوا جلو رفت.
ـ «چرا ما رو دنبال میکنی؟»
صفحه برای لحظهای سیاه شد.
بعد یک عکس قدیمی ظاهر شد.
عکسی از همان خانه...
اما مربوط به سالها قبل.
چهار نفر داخل عکس بودند.
جونگکوک با دیدن عکس خشکش زد.
لنا پرسید:
ـ «چی شده؟»
جونگکوک به یکی از افراد داخل عکس اشاره کرد.
ـ «این آدم...»
سوا نزدیکتر شد.
ـ «میشناسیش؟»
جونگکوک آرام جواب داد:
ـ «فکر میکردم سالها پیش از کشور رفته.»
همان لحظه روی صفحه نوشته شد:
«اشتباه میکردی.»
ادامه دارد...
فصل دوم | پارت ۱۳ | دوربین
جونگکوک سریع به سمت دوربین رفت و آن را از روی قفسه برداشت.
ـ «این از کی اینجاست؟»
لنا اطراف اتاق را نگاه کرد.
ـ «یعنی ممکنه هنوز کسی اینجا باشه؟»
سوا آرام گفت:
ـ «پس تمام این مدت میدونستن ما میایم اینجا.»
جونگکوک دوربین را بررسی کرد.
ـ «نه فقط میدونستن...»
نگاهش به مانیتور افتاد.
ـ «منتظر بودن.»
ناگهان مانیتور دوباره روشن شد.
این بار فقط یک جمله روی صفحه بود:
«دوربین رو پیدا کردی. خوبه.»
جونگکوک اخم کرد.
ـ «خودتو نشون بده.»
چند ثانیه بعد پاسخ آمد:
«هنوز نه.»
سوا جلو رفت.
ـ «چرا ما رو دنبال میکنی؟»
صفحه برای لحظهای سیاه شد.
بعد یک عکس قدیمی ظاهر شد.
عکسی از همان خانه...
اما مربوط به سالها قبل.
چهار نفر داخل عکس بودند.
جونگکوک با دیدن عکس خشکش زد.
لنا پرسید:
ـ «چی شده؟»
جونگکوک به یکی از افراد داخل عکس اشاره کرد.
ـ «این آدم...»
سوا نزدیکتر شد.
ـ «میشناسیش؟»
جونگکوک آرام جواب داد:
ـ «فکر میکردم سالها پیش از کشور رفته.»
همان لحظه روی صفحه نوشته شد:
«اشتباه میکردی.»
ادامه دارد...
- ۵۷۳
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط