میل دارم که مثل آن ایامباز با من قرار بگذاری

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاری

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاری

توی دستان خالی این مرد،بی تعارف انار بگذاری

زیر باران گیسوانت،باز بنشینم بدون دغدغه ای

لحظه هایی که پیش من هستی،پرده ها را کنار بگذاری

مرده بودم – به قول مولانا – تو مرا روح تازه بخشیدی

مطمئنم خدا تو را آورد،تا برایم بهار بگذاری

قول دادی که سایه ی خود را،از سر بخت من نمی گیری

رسم ما این نبود در چشمم این همه انتظار بگذاری

درد پنهان « داش آکُل» را غیر « مرجان» کسی نمی فهمد

 خشم در شأن چشم هایت نیست،با من این روزها مدارا کن

این سلاح کشنده را،نکند رو به این نقطه کار بگذاری

همه ی ترس، ترسم از این است که در این فصل، فصل دلتنگی

شاعر چشم های مستت را،بروی در غبار بگذاری

بعد یک عمر شاعری کردن، بعد یک عمر آرزومندی

داغ گل بوسه های شیرین را بر دلم یادگار بگذاری

فکر این روز را نمی کردم که در این دور دست، در غربت

این هوادار چشم هایت را یک شب آخر کنار بگذاری

این سفر را به دیگری بسپار،روی این پل، پل مقوایی

نکند باز هم ، زبانم لال، قدمی بی گدار بگذاری...🦋🦋

خسته ازدلتنگیت

#saharshehim💖
دیدگاه ها (۰)

رمان انتقام ازدواج کامل

صدای شلیک

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

فصل بیست‌وهشتم: این دیگه کیه؟!شب، وقتی مهمون‌ها رفتن، آرون ت...

فیک کوکفصل ²پارت ⁴ویو ا.تاز پله ها غر غر زنان رفتم بالا وارد...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_46فصل نوزدهم | ...

وقتی انقلابی نما سخنگوی دشمن میشود به روایت دکتر زارعی

رمان هفتمین سایه

میل دارم که مثل آن ایّام، باز با من قرار بگذاریتوی دستان خال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط