{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*🌙 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🎂

*🌙 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🎂
جیمین با تعجب نشست و گفت:
ـ مگه ماه‌ها هم حرف می‌زنن؟!

ماه یه سبد کوچولو از پشت پنجره آورد تو.
توی سبد، یه کیک خامه‌ای بود با هفت تا شمع صورتی و یه روبان آبی آسمونی. 🎀

جیمین خندید و گفت:
ـ این دیگه چیه؟

ماه جواب داد:
ـ فردا روزیه که دنیا تصمیم گرفت یه کم قشنگ‌تر بشه. چون تو قراره بهش سلام کنی. ࣪ ۪
دیدگاه ها (۱)

🧸 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🌙💌ماه آروم به جیمین نگاه کرد و لبخند زد. + می‌دونی...

*🎂 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🩷ماه لبخند زد و گفت:+ پس امشب نوبت ماست که یه آرز...

*🍓 𓂃 ࣪˖ ִֶָ✨️اما آخرش لبخند زد و گفت:- دلم می‌خواد آدمایی که...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت یازدهم 𓆪ات درِ اتاق را باز کرد و وارد ...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

رقیب کوچولوی جیمین... عصر همان روز...جیمین نقشه‌ای کشیده بود...

فیک : بین راندها

ᴘᴀʀᴛ ۲۳ | خونه‌ی جدیدماشین جلوی یه خونه‌ی بزرگ و شیک توقف کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط