من اعتقادی به نیمه‌ی گمشده نداشتم فکر می‌کردم یکی میاد ک

من اعتقادی به نیمه‌ی گمشده نداشتم. فکر می‌کردم یکی میاد ک

من اعتقادی به نیمه‌ی گمشده نداشتم. فکر می‌کردم یکی میاد که باهاش از من مستقل، به مای مشترک می‌رسم، و یک سری مسئولیت‌ها بر دوشم گذاشته میشه، فقط همین. اما زندگی بلند خندید. اونقدر بلند که تو رو از میون خنده‌هاش دیدم. از همون خنده‌‌ی تو، انگار که وجودم به دو نیمه تقسیم شده. یک نیمه تو، و یکی هم خودم. نیمه‌هایی که مثل قطعه‌های پازل، لازمه‌ی کامل شدن هم هستن. وقتی می‌خندی، حس می‌کنم که چقدر حال دلم خوبه. نگاهت، بهترین طلوع برای شروع روز منه، و قلبم متصل به قلب توئه. من هیچوقت به نیمه‌ی‌ گمشده‌ باور نداشتم، اما الان تو نیمه‌ی پیدای منی. پیدای پیدا. عشقت، ته‌نشین قلبمه. لبخندت، رونق ثانیه‌هامه. نگاهت، آرامش روحمه. بودنت، امید بودنمه، و خودت هم که تکیه‌گاهمی. «تو» نیمه‌ی پیدای منی.
اما بیا اینو قبول کنیم
ادمایی که ما از همه بیشتر دوستشون داریم عمیق ترین ضربه‌ها رو بهمون میزنن"
من دلیل اینو بعد از تو فهمیدم چون تو " مال من نبودی "!
دیدگاه ها (۰)

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

پارت چهارته: لعنتی تو بچه داری( عصبی داد )یون: نه نههههه من ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

پارت ۵

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮     ♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡        پارت...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط