دوستان میخوام رمان بنویسم نظر میخوام و امیدوارم همایت کنی
دوستان میخوام رمان بنویسم نظر میخوام و امیدوارم همایت کنین ❤
نام : (اهنگ فراموش شده ی ما )
کاپل :جونگ کوک و ات
توضیح کامل :
- **جونگکوک (Jungkook):**
* **سن:** ۲۷ سال.
* **ظاهر:** قد بلند، موهای مشکیِ پرکشش، بدنی ورزیده و عضلانی، و دستهایی که قدرت و ظرافت را همزمان دارند.
* **شغل:** یک آهنگسازِ نابغه و مرموز که با موسیقی با دنیا حرف میزند.
* **شخصیت:** در ظاهر آرام و کنترلشده، اما وقتی با «آت» روبرو میشود، لایههای پنهانِ شخصیتش (جذابیت و کنجکاوی) بیدار میشود.
- **آت
* **سن:** ۲۵ سال.
* **ظاهر:** بسیار زیبا، با وقار و شیک، دارای موهای مشکیِ بلند و چشمانی که داستانهای زیادی در خود دارند.
* **شغل:** یک نویسندهی خلاق که کلمات را مثل موسیقی در هم میآمیزد.
* **شخصیت:** آرام، بااصالت و بسیار عمیق. او در درون، خاطراتی دارد که خودمان هم هنوز کاملاً از آنها خبر نداریم.
خلاصه :
سالها پیش، وقتی هر دو نوجوان بودند، در دوران مدرسه، آنها با هم بسیار صمیمی بودند. یک عشقِ پاک و عمیق که ناگهان به دلایلی (شاید سفر یا اتفاقاتی که در داستان باز میشود) از هم جدا شدند و هر دو، آن دوران را در اعماقِ حافظهشان دفن و فراموش کردند.
سالها بعد، در یک مهمانیِ خانوادگی (به عنوان دو فامیل بسیار دور)، آنها دوباره روبروی هم قرار میگیرند. اما نه به عنوان دو عاشق، بلکه به عنوان دو غریبه که از هم بیزارند! (یک تنشِ جذاب بینِ آنها شکل میگیرد؛ انگار هر کدام حسی از نفرت یا ناخوشایندی نسبت به دیگری دارند، بدون اینکه بدانند چرا).
با گذشتِ زمان و وقوعِ اتفاقاتِ بزرگ کمکم آن دیوارهای دفاعی فرو میریزد. آنها شروع میکنند به کشفِ این حقیقت که چرا حضورِ یکدیگر اینقدر روی آنها اثر میگذارد.
در نهایت، آنها متوجه میشوند که تمامِ این سالها، در جستجوی یکدیگر بودهاند و آن عشقِ قدیمی، حالا قویتر و پختهتر از قبل بازمیگردد.
نام : (اهنگ فراموش شده ی ما )
کاپل :جونگ کوک و ات
توضیح کامل :
- **جونگکوک (Jungkook):**
* **سن:** ۲۷ سال.
* **ظاهر:** قد بلند، موهای مشکیِ پرکشش، بدنی ورزیده و عضلانی، و دستهایی که قدرت و ظرافت را همزمان دارند.
* **شغل:** یک آهنگسازِ نابغه و مرموز که با موسیقی با دنیا حرف میزند.
* **شخصیت:** در ظاهر آرام و کنترلشده، اما وقتی با «آت» روبرو میشود، لایههای پنهانِ شخصیتش (جذابیت و کنجکاوی) بیدار میشود.
- **آت
* **سن:** ۲۵ سال.
* **ظاهر:** بسیار زیبا، با وقار و شیک، دارای موهای مشکیِ بلند و چشمانی که داستانهای زیادی در خود دارند.
* **شغل:** یک نویسندهی خلاق که کلمات را مثل موسیقی در هم میآمیزد.
* **شخصیت:** آرام، بااصالت و بسیار عمیق. او در درون، خاطراتی دارد که خودمان هم هنوز کاملاً از آنها خبر نداریم.
خلاصه :
سالها پیش، وقتی هر دو نوجوان بودند، در دوران مدرسه، آنها با هم بسیار صمیمی بودند. یک عشقِ پاک و عمیق که ناگهان به دلایلی (شاید سفر یا اتفاقاتی که در داستان باز میشود) از هم جدا شدند و هر دو، آن دوران را در اعماقِ حافظهشان دفن و فراموش کردند.
سالها بعد، در یک مهمانیِ خانوادگی (به عنوان دو فامیل بسیار دور)، آنها دوباره روبروی هم قرار میگیرند. اما نه به عنوان دو عاشق، بلکه به عنوان دو غریبه که از هم بیزارند! (یک تنشِ جذاب بینِ آنها شکل میگیرد؛ انگار هر کدام حسی از نفرت یا ناخوشایندی نسبت به دیگری دارند، بدون اینکه بدانند چرا).
با گذشتِ زمان و وقوعِ اتفاقاتِ بزرگ کمکم آن دیوارهای دفاعی فرو میریزد. آنها شروع میکنند به کشفِ این حقیقت که چرا حضورِ یکدیگر اینقدر روی آنها اثر میگذارد.
در نهایت، آنها متوجه میشوند که تمامِ این سالها، در جستجوی یکدیگر بودهاند و آن عشقِ قدیمی، حالا قویتر و پختهتر از قبل بازمیگردد.
- ۸۴۴
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط