{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه طبیعت گردی

رفت و مرا چشم انتظارش تا ابد کاشت
هرشب نگاهم را به راهی خیره واداشت
دست تهی دست مرا آسان رها کرد
بگذشت و من را با دلی دیوانه بگذاشت
هم خاطرات خوبمان را با خودش برد
هم حال خوبی را که روزی با دلم داشت
اسم مرا خط زد میان شعرهایش
از روی من اسم خودش را ساده برداشت
بی او  هوای شرجی و چای ذغالی...
لطفی ندارد موقع عصرانه و چاشت
رفت از دلم  اما به رسم یادگاری؛
یک "دوستت دارم" میان شعر من کاشت
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه بیاد بابا بازیبایهایی که بجا گذاشت ورفت😭😭😭

عاشقانه طبیعت گردی باجانانم

عاشقانه طبیعت گردی

عاشقانه طبیعت گردی

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

اکرم محمدی شاعر تهرانی

چشم هایی به رنگ عسل فصل(20)قسمت آخر. سه روز بعد فرزاد از بیم...

#فنجانی_چای_باخداقسمت نودآن نیمه شبِ پر هیاهو، من فقط اشک ری...

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شدز...

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شد...

21و25،خیلی غمگینه😭😭

💠 حسین پاکدل با نقش یک پدر به تلویزیون می‌آیدحسین پاکدل، باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط