{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز ی پدر و دختر نشسته بودن کنارم

امروز ی پدر و دختر نشسته بودن کنارم
بابای دختره برگشت بهش گفت: تا میتونی اشتباه کن! چرا میترسی اشتباه کنی و گند بالا بیاری؟ اگه قرار باشه اشتباه نکنی ک دیگ آدم نیستی!
اون موقع بود ک فهمیدم تمام عمرم چقدر ب شنیدن همچین چیزی نیاز داشتم.
دیدگاه ها (۱۱)

我比你想像的還要危險من‌از‌چیزی‌که‌فکر‌میکنی‌خطرناک‌ترم

روانشناسی میگ با ۵۰۰ ساعت گفت و گوی دو نفره شناخت درستی بوجو...

میل به بوسیدن مویرگ های کبود لب های قرمز او...

حواستون ب خودتون باشه‏از ی جایی ب بعد، "تازه دارم میفهمم" خی...

Fake taehyong part : 7(ویو حال )ات برگشت تا چک کنه اون فرد ا...

رمان اجبار تا عشق

Fake taehyong part:3چرا انقد زوق داری اتفاقی افتاده . ات تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط