{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favourite drug 53

و بعد بهم نگاه کرد،خیلی جلوی خودمو گرفته بودم که از ترس توی چشمام اشک جمع نشه ولی چشمام داشتن کم‌ کم براق میشدن و کار دستم میدادن.
وقتی هممون سرگرم غذا خوردن شدیم،جونگ کوک گفت:
-حالت خوبه؟


ادرین زیر چشمی به دستای لرزونم نگاه کرد..رو به جونگ کوک گفتم:
-اوهوم فقط فکر کنم یکم سردمه



کتشو در اورد و روی شونم انداخت..تشکر کردم و سعی کردم تا اخر این شام کوفتی هیچ ارتباطی با ادرین نداشته باشم...
تا داشت احساساتم تغییر میکردن و اوضاع با جونگ کوک‌ کمی واقعی تر میشد،دیدمش...


نه ازش متنفرم نه عاشقش چون رابطه ی ما همین ۶ماه پیش خیلی عادی تموم شد..یعنی یک ماه قبل از اینکه عروسی کنم.



فقط نمیخوام دردسر درست کنه،امیدوارم درک اینو داشته باشه.
گوشیم به صدا در اومد که نگاش کردم،شماره ی ناشناس بود..جواب دادم:
-از سوپرایزم خوشت اومد؟



اخم کردم:
-شما؟



گفت:
-مطمئنم اخرین چیزی که به ذهنت میرسید این بود که دوست پسر سابقت،پسر دایی شوهر قلابیت باشه




اخمم باز شد و نگاهمو متعجب به جلو دادم،این از کجا میدونه؟لعنتی.
ادامه داد:
-میدونم میدونم دختر کوچولو نیازی نیست ترسیده به جلوت نگاه کنی شوهرت حواسش بهت هست




بدون اینکه اعضای جمع بفهمن به دور و ورم نگاه کردم ولی هیچ چیز مشکوکی ندیدم:
-تو کجایی؟منو زیر نظر داری؟




جونگ کوک گفت:
-چه خبره؟




شونه هامو به معنی نمیدونم بالا پایین کردم...با صدایی که معلوم بود تغییرش داده گفت:
-من همه جا هستم لارا،این تویی که باید چشماتو باز کنی چون من خیلی بهت نزدیکم..منتظر فردا باش،اها مین جی سلام میرسونه!



تا قطع کرد به جونگ کوک گفتم:
-سریع زنگ بزن شوگا بپرس مین جی کجاست زودباش جونگ کوک





رنگ نگاهش تغییر کرد و گوشیش رو باز کرد و گفت:
-نزدیک بیست بار بهم زنگ زده




زنگ زد به شوگا که توی همون چند ثانیه ی اول خشم تموم وجودش رو فرا گرفت:
-کار آدمای اون عوضیه؟مین جی الان کجاست؟



شوگا چیزی گفت که سریع قطع کرد و دستمو گرفت و دنبال خودش کشوند..تهیونگ گفت:
-چه خبره؟




جونگ کوک بدون اینکه به پشت سرش نگاه کنه گفت:
-مین جی رو دزدیدن!



مامان جونگ کوک بلند گفت:
-چی؟



جونگ کوک بدون اهمیت به اونا منو همراه خودش برد بیرون...
کلی خبرنگار وایستاده بودن و ازمون عکس میگرفتن،قطعا امشب کلی شایعه درست میشه چون بدجور دستمو گرفته بود و سمت ماشین میبردم.


.
سوار شدیم که پاشو گذاشت روی گاز،به صورتش نگاه کردم:
-چرا باید اینقدر ریلکس باشی؟مین جی رو دزدیدن جئون!



گفت:
-میدونم کی داره تهدیدت می‌کنه و اون شخص هرگز به مین جی آسیب نمیزنه




گفتم:
-این مسخرست،معلومه که میزنه..اون دشمنته و الانم بچتو دزدیده و تو اینقدر ارومی؟
دیدگاه ها (۲۶)

my favourite drug 54

my favourite drug 55

my favourite drug 52

my favourite drug 51

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۱۷ 🖤جونگ‌کوک هنوز به عکس خیره شده بود. چهره‌اش کاملاً ع...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

پارت ۳۲

پسر بد (57)

پارت ۴ 🖤بعد از دانشگاه، با جینا از در بیرون اومدم. هنوز چند ...

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و سوم"ویو مین جی"فروشنده خ...

پارت ۳ 🖤بعد از اینکه جیمین منو از اونجا بیرون آورد، تمام راه...

پارت بیست‌و ششم | آسمانِ شبهواپیما در سکوت آرامی پیش می‌رفت....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط