✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥
✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥
(ویو لوین کاترین)
خوابم نمیومد...
حتی یه ذره...
حوصلم هم سر رفته بود...
همینجوری به ی نقطه ی نامعلوم خیره شده بودم...
حس میکردم یکی پشتم واستاده...
ولی فک کنم حسم اشتباهه...
تو فکر بودم که ی صدایی اومد...
صدای یه گربه...
سریع سرم رو به سمت صدا چرخوندم...
بعد هم با عجله بلند شدم و به سمت در رفتم...
بی خبر از اینکه کسی دنبالمه رفتم بیرون...
با عجله سرم رو به هر طرف میچرخوندم...
تا شاید بتونم گربه رو پیدا کنم...
یهو یه صدای دیگه شنیدم...
پا تند کردم و به سمت صدا رفتم...
(۵ دقیقه بعد)
بلخره بعد از گشتن این راه و اون راهِ جنگل رو به روی یک درخت وایستادم...
صدا از پشت همون درخت میومد...
چون شب بود ، زیاد چیزی نمیدیدم...
که صدای سخ سخِ آرومی از پشت درخت اومد...
قدم های کوتاه و آرومی برداشتم...
و تقریبا فاصله ی منو درخت از بین رفته بود...
بعد...
حس کردم ی چیزی از پشت درخت تکون خورد...
و بعد...
دو چشم آشنا...!!
مثل چشم های خودم آبی اقیانوسی بود...
چشم های اون موجود تو تاریکی شب که نور ماه افتاده بود روشون خیلی برق میزدن...
بعد چند ثانیه اون چشم ها از دیدم خارج شد...
سریع رفتم پشت درخت...
و بله...!!
خودش بود...
گربه کوچولویی که قبلاً باهام زندگی میکرد...
ادامه دارد........💫💫
حمایت یادتون نره قشنگااا✨🌙
(ویو لوین کاترین)
خوابم نمیومد...
حتی یه ذره...
حوصلم هم سر رفته بود...
همینجوری به ی نقطه ی نامعلوم خیره شده بودم...
حس میکردم یکی پشتم واستاده...
ولی فک کنم حسم اشتباهه...
تو فکر بودم که ی صدایی اومد...
صدای یه گربه...
سریع سرم رو به سمت صدا چرخوندم...
بعد هم با عجله بلند شدم و به سمت در رفتم...
بی خبر از اینکه کسی دنبالمه رفتم بیرون...
با عجله سرم رو به هر طرف میچرخوندم...
تا شاید بتونم گربه رو پیدا کنم...
یهو یه صدای دیگه شنیدم...
پا تند کردم و به سمت صدا رفتم...
(۵ دقیقه بعد)
بلخره بعد از گشتن این راه و اون راهِ جنگل رو به روی یک درخت وایستادم...
صدا از پشت همون درخت میومد...
چون شب بود ، زیاد چیزی نمیدیدم...
که صدای سخ سخِ آرومی از پشت درخت اومد...
قدم های کوتاه و آرومی برداشتم...
و تقریبا فاصله ی منو درخت از بین رفته بود...
بعد...
حس کردم ی چیزی از پشت درخت تکون خورد...
و بعد...
دو چشم آشنا...!!
مثل چشم های خودم آبی اقیانوسی بود...
چشم های اون موجود تو تاریکی شب که نور ماه افتاده بود روشون خیلی برق میزدن...
بعد چند ثانیه اون چشم ها از دیدم خارج شد...
سریع رفتم پشت درخت...
و بله...!!
خودش بود...
گربه کوچولویی که قبلاً باهام زندگی میکرد...
ادامه دارد........💫💫
حمایت یادتون نره قشنگااا✨🌙
- ۸۴۰
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط